تبليغاتX
.:طنزیــات:.

طنزیــات

با سلام

بعد از سالها

وبلاگ در دست تعمیر است !!! 

* تا چند روز آینده تکمیل میشود *

Ali Sali

 

                                             

           

 


نوشته شده توسط Sali (مدیریت کل وبلاگ) در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 ساعت 19:8 | لينک ثابت |

انواع راههاي حال گيري !! 50 روش حال گیری

انواع راههاي حال گيري !! 50 روش حال گیری

 

 

راه ۱: روزهای تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن! ﴿اين روش برای افرادی كه غير از ساديسم ، رگه هايی از مازوخيسم هم دارن پيشنهاد ميشه!﴾

راه ۲: سر چهارراه وقتی چراغ سبز شد دستتون رو روی بوق بذارين تا جلويی ها زودتر راه بيفتن!

 راه ۳: وقتی می خواين برين دست به آب ، با صدای بلند به اطلاع همه برسونين!

راه ۴: وقتی از كسی آدرسی رو ميپرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوی چشمش از يه نفر ديگه بپرسين!

راه ۵: كرايه تاكسی رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون ، به صورت اسكناس هزاری پرداخت كنين!

راه ۶: همسرتون رو با اسم همسر قبليتون صدا بزنين!

راه ۷: جدول نيمه تمام دوستتون رو حل كنين!

راه ۸: توی اتوبان و جاده روی لاين منتهی اليه سمت چپ با سرعت ۵۰ كيلومتر در ساعت حركت كنين!

راه ۹: وقتی عده زيادی مشغول تماشای تلويزيون هستن مرتب كانال رو عوض كنين!

 راه ۱۰: از بستنی فروشی بخواين كه اسم ۵۴ نوع از بستنيها رو براتون بگه!

 راه ۱۱: در يك جمع ، سوپ يا چايی رو با هورت كشيدن نوش جان كنين!

 راه ۱۲: به كسی كه دندون مصنوعی داره بلال تعارف كنين!

 راه ۱۳: وقتی از آسانسور پياده ميشين دكمه های تمام طبقات رو بزنين و محل رو ترك كنين!

 راه ۱۴: وقتی با بچه ها بازی فكری می كنين سعی كنين از اونها ببرين!

 راه ۱۵: موقع ناهار توی يك جمع ، جزئيات تهوع و ﴿گلاب به روتون﴾ استفراغی كه چند روز پيش داشتين رو با آب و تاب تعريف كنين!

 راه ۱۶: ايده های ديگران رو به اسم خودتون به كار ببرين!

 راه ۱۷: بوتيك چی رو وادار كنين شونصد رنگ و نوع مختلف پيراهنهاش رو باز كنه و نشونتون بده و بعد بگين هيچكدوم جالب نيست و سريع خارج بشين!

 راه ۱۸: شمعهای كيك تولد ديگران رو فوت كنين!

 راه ۱۹: اگه سر دوستتون طاسه مرتب از آرايشگرتون تعريف كنين!

 راه ۲۰: وقتی كسی لباس تازه می خره بهش بگين خيلی گرون خريده و سرش كلاه رفته!

 راه ۲۱: صابون رو هميشه كف وان حمام جا بذارين!

 راه ۲۲: روی ماشينتون بوقهای شيپوری نصب كنين!

 راه ۲۳: وقتی دوستتون رو بعد از يه مدت طولانی می بينين بگين چقدر پير شده!

 راه ۲۴: وقتی كسی در يك جمع جوك تعريف می كنه بلافاصله بگين خيلی قديمی بود!

 راه ۲۵: چاقی و شكم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش يادآوری كنين!

 راه ۲۶: بادكنك بچه ها رو بتركونين!

 راه ۲۷: مرتب اشتباهات لغوی و گرامری ديگران هنگام صحبت رو گوشزد كنين و بخندين!

 راه ۲۸: وقتی دوستتون موهای سرش رو كوتاه می كنه بهش بگين كه موی بلند بيشتر بهش مياد!

 راه ۲۹: بچه جيغ جيغوی خودتون رو به سينما ببرين!

 راه ۳۰: كليد آپارتمان طبقه ۱۳ تون رو توی ماشين جا بذارين و وقتی به در آپارتمان رسيدين يادتون بياد! ﴿اين راه هم جنبه هايی از مازوخيسم در بر داره!﴾

 راه ۳۱: ايميل های فورواردی دوستتون رو هميشه برای خودش فوروارد كنين!

 راه ۳۲: توی كنسرتهای موسيقی بزرگ و هنری ، بی موقع دست بزنين!

 راه ۳۳: هر جايی كه می تونين ، آدامس جويده شده تون رو جا بذارين! ﴿توی دستكش دوستتون بهتره!﴾

 راه ۳۴: حبه قند نيمه جويده و خيستون رو دوباره توی قنددون بذارين!

راه ۳۵: نصف شبها با صدای بلند توی خواب حرف بزنين!

راه ۳۶: دوستتون كه پاش توی گچه رو به فوتبال بازی كردن دعوت كنين!

 راه ۳۷: عكسهای عروسی دوستتون رو با دستهای چرب تماشا كنين!

 راه ۳۸: پيچهای كوك گيتار دوستتون رو كه ۵ دقيقه ديگه اجرای برنامه داره حداقل ۲۷۰ درجه در جهات مختلف بچرخونين!

 راه ۳۹: با يه پيتزا فروشی تماس بگيرين و شماره تلفن پيتزا فروشی روبروييش كه اونطرف خيابونه رو بپرسين!

 راه ۴۰: شيشه های سس گوجه فرنگی و هات سس فلفل رو عوض كنين!

 راه ۴۱: موقع عكس رسمی انداختن برای هر كس جلوتونه شاخ بذارين!

 راه ۴۲: توی ظرفهای آجيل برای مهموناتون فقط پسته ها و فندقهای دهان بسته بذارين!

 راه ۴۳: شونصد بار به دستگاه پيغام گير تلفن دوستتون زنگ بزنين و داستان خاله سوسكه رو تعريف كنين!

 راه ۴۴: توی روزهای بارونی با ماشينتون با سرعت از وسط آبهای جمع شده رد بشين!

 راه ۴۵: توی جای كارت دستگاههای عابر بانك چوب كبريت فرو كنين!

 راه ۴۶: جای برچسبهای قرمز و آبی شيرهای آب توالت هتل ها رو عوض كنين!

 راه ۴۷: يكی از پايه های صندلی معلم يا استادتون رو لق كنين!

 راه ۴۸: توی مهمونی ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواين كه هر چی شعر بلده بخونه!

 راه ۴۹: چراغ توالتی كه مشتری داره و كليد چراغش بيرونه رو خاموش كنين!

 راه ۵۰: ورقهای جزوه ء ۳۰۰ صفحه ای دوستتون كه ازش گرفتين زيراكس كنين رو قاطی پاتی بذارين ، يه بر هم بزنين ، بعد بهش پس بدين!

: روزهای تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن! ﴿اين روش برای افرادی كه غير از ساديسم ، رگه هايی از مازوخيسم هم دارن پيشنهاد ميشه!﴾


نوشته شده توسط Sali (مدیریت کل وبلاگ) در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 ساعت 19:15 | لينک ثابت |

بابا ايرانيها هم ايرانيهاي قديم !

 

 آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشاورزي را جهت كاشت و برداشت كشف كردند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه سکه را در جهان ضرب كردند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه آتش را در جهان كشف كردند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه عطر را براي خوشبو شدن بدن ساختند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه ذوب فلزات را آغاز كردند ايرانيان بودند در شهر سيلك در اطراف كاشان .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشتي يا زورق را ساختند به فرمان يكي از پادشاهان زن ايراني بوده است .

 آيا ميدانيد : اولين ارتش سواره در دنيا توسط سام ايراني اختراع شد با 115 سرباز .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حروف الفبا را ساختند در 7000 سال پيش در جنوب ايران ، ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه شيشه را كشف كردند و از آن براي منازل استفاده كردند ايراينان بودند .

 آيا ميدانيد : اولين مردماني كه زغال سنگ را كشف كردند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مقياس سنجش اجسام را كشف كرد ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه به كروي بودن زمين پي بردند ايرانيان بودند .

به به !


نوشته شده توسط Sali (مدیریت کل وبلاگ) در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 ساعت 19:14 | لينک ثابت |

فرق دختر ها و پسر ها در نیمرو درست کردن !!

دخترها:
۱- توی ماهيتابه روغن ميريزن
۲- اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن
۳- تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توی ماهيتابه ميريزن
۴- چند دقيقه بعد نيمروی آماده رو نوش جان ميكنن

پسرها:
۱- توی كابينتهای بالايی آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن
۲- توی كابينتهای پايينی دنبال ماهيتابه ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
۳- ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن
۴- توی ماهيتابه روغن ميريزن
۵- توی يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن
۶- يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن
۷- چند تا فحش ميدن
۸- دنبال كبريت ميگردن
۹- با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوی سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره
۱۰- ماهيتابه رو ميشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی ميداد!)
۱۱- ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعی ميريزن
۱۲- تخم مرغی كه از روی كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن
۱۳- چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن
۱۴- ميرن سراغ بقالی سر كوچه و ۲۰ تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن
۱۵- تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن
۱۶- روغن سوخته رو ميريزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهيتابه ميريزن
۱۷- تخم مرغها رو ميشكنن و توی ماهيتابه ميريزن
۱۸- دنبال نمكدون ميگردن
۱۹- نمكدون خالی رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن
۲۰- دنبال كيسهء نمك ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
۲۱- نمكدون رو پر از نمك ميكنن
۲۲- صدای گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون
۲۳- نمكدون رو روی ميز ميذارن و محو تماشای فوتبال ميشن
۲۴- بوی سوختگی رو استشمام ميكنن و ميدون توی آشپزخونه
۲۵- چند تا فحش ميدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل ميريزن
۲۶- توی ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن
۲۷- با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم ميزنن
۲۸- صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون
۲۹- سريع برميگردن توی آشپزخونه
۳۰- تخم مرغهايی كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل ميريزن
۳۱- ماهيتابه رو ميندازن توی سينك
۳۲- دنبال ظرفهای مسی ميگردن
۳۳- قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزن
۳۴- چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن
۳۵- ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن
۳۶- چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن
۳۷- ياد غذا ميفتن و ميدون توی آشپزخونه
۳۸- روی باقيماندهء تخم مرغی كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن
۳۹- چند تا فحش ميدن و بلند ميشن
۴۰- نمكدون شكسته رو توی سطل ميندازن
۴۱- قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن
۴۲- چند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن
۴۳- با يه پارچهء تنظيف قابلمه رو برميدارن
۴۴- پارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن
۴۵- نيمروی آماده رو جلوی تلويزيون ميخورن و چند تا فحش ميدن


نوشته شده توسط Sali (مدیریت کل وبلاگ) در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 ساعت 19:1 | لينک ثابت |

آیا می دانید ؟؟؟

- مغز انسان بيش از ساير اعضاي بدن كار ميكند وبيش از20% از انرژي بدن را مصرف مي كند

- 90% يخ دنيا در سرزمين هاي قطبي است

ـ نياز مردان به صحبت كردن در هر روز دوازده هزار واژه، و نياز زنان 23 هزار واژه است
ـ‌ از بين رنگها رنگ سفيد براي زنبور عسل آرامش دهنده و رنگ قهوه اي ناراحت كننده است

-‌ هنگام صحبت براي بيا ن هر كلمه 72 ماهيچه به كار گرفته مي‌شود


ـ لايه پوستي كه آرنج را پوشانده است هر 10 روز يكبار عوض مي‌شود

ـ مغز فيزيكدان نابغه، آلبرت اينشتين 15 درصد از حجم مغز انسان عادي بزرگتر بود


ـ مارها گوش ندارند و با زبان مي‌شنوند، زيرا زبان آنها به امواج صوتي بسيار حساس است

ـ برج كج پيزا 293 پله و برج ايفل 1792 پله دارد

ـ رشد كودك در بهار بيشتر است

-جویدن آدامس هنگام خوردن پیاز ، مانع از اشک‌ریزی شما می‌شود

-آیا می‌دانید حس بویاییه مورچه با حس بویاییه سگ برابری می‌کند

-تنها قسمت بدن که خون ندارد قرینه چشم است!

-آیا می دانید که خرسها موجوداتی چپ دست هستند.

-آیا می دانید که روباهها همه چیز را خاکستری می بینند.

 

-آیا می دانید که تنها موجودی که می تواند به پشت بخوابد انسان است.

 

-آیا می دانید که طول قد انسان سالم 8 برابر وجب دست خود اوست. 


نوشته شده توسط Sali (مدیریت کل وبلاگ) در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 ساعت 18:56 | لينک ثابت |

فـــرهنگ لغات :

آدامس : تنها چيزي كه توي دهان خانم ها بند مي شود
آدم خوار: انسان دوست افراطي
آدم مغرور: كسي كه اگر جلاد بخواهد گردنش را بزند بگويد : يه وجب بلند تر بزن
احمق: كسي كه دختر همسايه را در تاريكي نبوسد
ادب : يعني كمك به يك خانم زيبا در عبور از خيابان حتي اگر به كمك احتياج نداشته باشد
ازدواج : قمار زندگي است و در قمار معمولا برد با كسي است كه بيشتر تقلب كند
الكل : مايه گرانبهايي كه همه چيز را محفوظ نگاه مي دارد مگر اسرار را
اوراقچي : تنها موجودي كه زنها را بهترين رانندگان دنيا ميداند
ايده آل : شوهري كه بتواند با زنش بهمان دقت و ملايمتي كه در مورد اتومبيل تازه اش دارد رفتار كند
بزبيار : فلك زده اي كه زنش زشت و كلفتش بيريخت باشد
بوسه : تصادفي كه فقط يك سيلي به آدم ضرر مي زند
بيست سالگي : دوراني كه پسر ها دنبال معشوقه مي گردند دختر ها دنبال شوهر
چشم : عضويكه چشم چرانها با آن ارتزاق مي كنند
خسيس : كسي كه وقتي خانه اش آتش مي گيرد براي اينكه پول تلفن ندهد تا اداره آتش نشاني بدود
خوش بين : مردي كه تصور كند وقتي زني پاي تلفن خداحافظي كند گوشي را خواهد گذاشت
دست : عضوي كه در سينما نزد صاحبش بند نمي شود
دوران تجرد : دوراني كه معمولا براي مردها بعد از ازدواج شروع مي شود
رفيق : كسي كه هميشه به شما مقروض است
رقص : بهم چسبيدن با اتيكت دو جنس مخالف
زوج ايده آل : شوهر كر و زن لال
سوءظن : سعي در دانستن چيزيكه بعدا" انسان آرزو مي كند اي كاش آنرا نمي دانست
سينما : جايي كه پشت سر شما حرف مي زنند
عشق : دردسري كه براي فراموش كردن آن بايد عشق تازه تري پيدا كرد
سرخ پوست : مرد خوشبختي كه وقتي زنش اورا مي بوسد صورتش ماتيكي نمي شود
سنجاق قفلي : تنها قفلي كه بدون كليد باز مي شود
ماچ : بوسه اي كه هنوز رنگ آرتيستي نگرفته
مرد مجرد : كسي كه هنوز عيوبي دارد كه خود نمي داند
معجزه : دختر خانمي كه زنگ آخر جيم شود و به سينما نرود
موش : خانم هايي كه نصفه شب به جيب شوهر هايشان شبيخون مي زنند
هالو : شوهري كه دستكش ظرفشويي را بجاي اندازه دست خودش اندازه دست زنش بخرد.


نوشته شده توسط Sali (مدیریت کل وبلاگ) در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 ساعت 18:53 | لينک ثابت |

نوروز در ایران ...

تاريخ ‌ نوروز در ايران

    
    
نوروز باستاني‌ كه‌ از هزاران‌ سال‌ پيش‌ تاكنون‌جشن‌ ملي‌ ايرانيان‌ است‌، جشن‌ رستاخيز طبيعت‌ ونوشدن‌ زندگي‌ است‌، جشن‌ جنبش‌ و تكاپو و كار وكوشش‌ و جشن‌ سرشت‌ است‌. عيد نوروز و گرامي‌بودن‌ آن‌ نزد ايرانيان‌ بسيار ديرين‌ و كهن‌ است‌،چنان‌ كه‌ پيدايش‌ آن‌ را به‌ جمشيد پيشدادي‌نسبت‌ داده‌اند. با بررسي‌ نوشته‌هاي‌ پيشينيان‌، به‌انگيزه‌هاي‌ بسياري‌ درباره‌ برپايي‌ جشن‌ نوروزبرمي‌خوريم‌ كه‌ بيشتر جنبه‌ داستاني‌ دارد تاباستاني‌. ايرانيان‌ شمالي‌ كه‌ كيش‌ و آيين‌ زرتشتي‌داشتند، آغاز سال‌ را با فرارسيدن‌ بهار و ايرانيان‌جنوبي‌ آغاز سال‌ را با آغاز فصل‌ زمستان‌ جشن‌مي‌گرفتند.
    
    استاد عبدالعظيم‌ رضايي‌ در كتاب‌ خود با عنوان‌«تاريخ‌ نوروز» مي‌نويسد: گاه‌شماري‌ به‌ صورت‌كنوني‌ در 73 سال‌ پيش‌ در ايران‌ پديدار گشت‌ وسال‌ شمسي‌، سال‌ رسمي‌ ايرانيان‌ قرارگرفت‌;يعني‌ گردش‌ سال‌ را از آغاز فرارسيدن‌ بهار حساب‌كرده‌ و كبيسه‌ را در هر سال‌ قرارداده‌ و نوروز را كه‌در گردش‌ بود، پابرجا و در آغاز نخستين‌ روز بهاربنا نهادند. پيش‌ از آن‌ در ايران‌، سال‌ و ماه‌ قمري‌بناي‌ تاريخي‌ و آغاز سال‌ به‌ شمار مي‌رفت‌ و سپس‌پديده‌ تاريخ‌ در ايران‌، سال‌ هجرت‌ قرار گرفت‌ وبه‌ جاي‌ سال‌ شمسي‌ و ماههاي‌ ايراني‌، سال‌ و ماه‌قمري‌ پديد آمد، ولي‌ زرتشتيان‌، همچنان‌گاه‌شمار ساساني‌ را نگه‌ داشته‌ و حساب‌ سال‌ وماهشان‌ با سال‌ و ماه‌ شمسي‌ بود.
    در سال‌ 1304 هجري‌ شمسي‌ برابر با 1343هجري‌ قمري‌، بنابر قانون‌ مصوب‌ يازدهم‌فروردين‌، آغاز سال‌ با آمدن‌ بهار، به‌ گونه‌اي‌رسمي‌، آغاز سال‌ ايران‌ اعلام‌ و به‌ جاي‌ ماههاي‌قمري‌، ماههاي‌ ايراني‌ به‌ كارگرفته‌ شد.
    ناگفته‌ نماند كه‌ قراردادن‌ نوروز در آغاز بهار، ازروزگار ملكشاه‌ سلجوقي‌ (465 تا 485 هجري‌قمري‌) برقرار گشت‌ كه‌ به‌ نام‌ سازنده‌ آن‌ (تاريخ‌جلالي‌- تاريخ‌ ملكي‌) نام‌گذاري‌ شد. در اين‌هنگام‌ به‌ فرمان‌ ملكشاه‌، اخترشناساني‌ همچون‌عمر خيام‌، حكيم‌ لوكري‌، ميمون‌بن‌ نجيب‌واسطي‌، ابوالمظفر اسفزاري‌ و چند تن‌ ديگر به‌اصلاح‌ تقويم‌ دست‌ يازيدند. بايد دانست‌ كه‌ پيش‌از آن‌، نوروز درگردش‌ بود و هيچ‌گاه‌ در جاي‌اصلي‌ خود; يعني‌ برج‌ حمل‌ و آغازين‌ روز بهار،قرار نمي‌گرفت‌.
    حال‌ مي‌خواهيم‌ در رابطه‌ با عيد نوروز درايران‌ قديم‌، به‌طور گذرا برايتان‌ بنويسيم‌:
    _از ورود برج‌ اسفند; يعني‌ ماه‌ حوت‌ بود كه‌كم‌كم‌ انديشه‌ عيد نوروز در دلهاي‌ اغنيا و غم‌ وغصه‌ آن‌ به‌خاطر فقرا نشسته‌ و جنب‌ و جوش‌دادوستد در بازارها و دكاكين‌ ظاهر گشته‌، مردم‌ به‌تهيه‌ وسايل‌ عيد برمي‌خاستند و مقدم‌ بر همه‌،رخت‌ و لباس‌ دوخته‌ و ندوخته‌ براي‌ خود واطفال‌ بود كه‌ دغدغه‌ و وقت‌ زيادتر مي‌طلبيد.
    البسه‌ عيد اطفال‌ غالبا از رنگهاي‌ زنده‌ سبز وسرخ‌ و زرد و آبي‌ تهيه‌ مي‌شد كه‌ نشاط داشته‌ باشدو بعد از آن‌ نوبت‌ كفش‌ و كلاه‌ و احيانا جوراب‌مي‌رسيد كه‌ مي‌بايست‌ خريداري‌ مي‌شد.
    _بعد از آسوده‌ شدن‌ از رخت‌ و لباس‌ و كفش‌و كلاه‌ خود و بچه‌ها نوبت‌ به‌ خانه‌تكاني‌ مي‌رسيدو اين‌ سنتي‌ بود كه‌ در خانه‌ هيچ‌ اعيان‌ و گدايي‌تعطيل‌پذير نمي‌گرديد و كل‌ و جزء خانه‌ بايدبيرون‌ ريخته‌ و پاكيزه‌ و نظيف‌ و شسته‌ و گردگيري‌شده‌ و مرتب‌ به‌ جاهاي‌ خود عودت‌ داده‌مي‌شدند و با همين‌ خانه‌تكاني‌هاي‌ عيد هم‌ بود كه‌اشياي‌ زايد يك‌ساله‌ بيرون‌ ريخته‌ و دلها به‌ دريازده‌ شده‌ و حلبي‌ها كه‌ بيش‌ از قيمت‌ خود پول‌لحيم‌كاري‌ برده‌ بود و چراغ‌ موشي‌هاي‌ نشتي‌ كه‌به‌ كلفتي‌ خود به‌ اطرافشان‌ قره‌قروت‌ چسبيده‌ و به‌داخلشان‌ گچ‌ ريخته‌ شده‌ بود و شيشه‌ پيله‌هاي‌شكسته‌ بي‌مصرف‌ مانند كاسه‌ پياله‌هاي‌ترك‌خورده‌ و لب‌پريده‌ كه‌ تا اين‌ هنگام‌ دل‌ به‌طرد و دور افكندنشان‌ راضي‌ نمي‌گرديد، به‌ بيرون‌افكنده‌ شده‌ يا براي‌ فروش‌ به‌ دوره‌گردها، كنارگذاشته‌ مي‌شدند.
    در اين‌ خانه‌ تكاني‌ها اطاق‌ها كاملا از اشيا واثاث‌ تخليه‌ گرديده‌ و جزء و كل‌ آن‌ به‌ حياطهاريخته‌ شده‌ تا پس‌ از نظافت‌ و خاك‌گيري‌ وشستشو به‌ جاهاي‌ خود برگردانده‌ شوند و ايضا درهمين‌ خانه‌تكاني‌ها بود كه‌ قيافه‌ اطاقها تغييرات‌كلي‌ يافته‌ و ظروف‌ چيني‌ مكان‌ عوض‌ كرده‌ و به‌جاي‌ ديگر قرار مي‌گرفت‌ و تنوعي‌ به‌ وجودمي‌آورد.
    _پس‌ از آن‌ نوبت‌ سبزكردن‌ سبزي‌ مي‌رسيدكه‌ به‌ نسبت‌ (سنگيني‌ و سبكي‌) دست‌ سبزكننده‌، ازبيست‌ تا ده‌ روز به‌ عيد مانده‌ صورت‌ مي‌گرفت‌ واين‌ نيز به‌ اين‌ ترتيب‌ بود كه‌ زن‌ خانه‌ به‌ تعدادجمعيت‌ خانواده‌، مشت‌ مشت‌ گندم‌، عدس‌، ماش‌و يا هر چه‌ خواسته‌ عقيده‌شان‌ بود، به‌ طوري‌ كه‌بعد از مشت‌كردن‌ و به‌ طرف‌ ظرف‌ بردن‌ چيزي‌ ازمشتش‌ به‌ زمين‌ نيفتد، برداشته‌ و در ظرفي‌ سفالين‌مي‌ريخت‌ و با هر مشت‌، نيت‌ سلامتي‌ و تندرستي‌ وخوشي‌ و خوشبختي‌ و مال‌ و گشايش‌ و آنچه‌ را كه‌به‌ هر يك‌ از افراد مربوط مي‌گرديد، كرده‌، آب‌نيم‌گرم‌ ريخته‌، در جاي‌ گرم‌ و اگر هوا زياد سردبود و جاي‌ گرم‌ نبود، در پاي‌ كرسي‌ مي‌گذاشت‌ وهر روز آب‌ خورد رفته‌اش‌ را به‌ اومي‌رساند تادانه‌ها در ظرف‌ كجه‌ (نيش‌) زده‌ و به‌ سفيدي‌گرايند.
    آنگاه‌ آن‌ را در دستمال‌ ريخته‌ و سه‌ روز نيز بارطوبت‌ معتدل‌ در دستمال‌ نگاه‌ مي‌داشت‌ تانقره‌اي‌ شده‌ و كاملا نيش‌هايش‌ بالا بيايد. سپس‌ دردوري‌ مسي‌ يا بشقاب‌ و دوري‌ چيني‌ و مانند آن‌ ويا مطابق‌ جمعيت‌ خانه‌ در ظروف‌ كوچك‌ و بزرگ‌پهن‌ كرده‌ و رويش‌ را دستمال‌ مي‌كشيد و آب‌پاشيده‌ و روزها در معرض‌ آفتاب‌ و شبها درگرمترين‌ اطاق‌ يا مكان‌ مي‌گذاشت‌ تا سبزه‌ها رخ‌كشيده‌ و رو به‌ سبزي‌ بياورند، آنگاه‌ روبان‌ قرمزي‌به‌ دورش‌ بسته‌، پاپيون‌ مانند گره‌ زده‌ و با گلهاي‌پارچه‌اي‌ رنگارنگ‌ كه‌ به‌ اطراف‌ روبان‌مي‌دوخت‌، آن‌ را زينت‌ كرده‌ و آماده‌ مي‌نمود.
    _از همين‌ روزها هم‌ بود كه‌ دكانهاي‌ شيريني‌فروش‌ها، آجيل‌فروشها، خياطها، كفاشها،كلاهدوزها، گيوه‌ فروشها، ماهي‌فروشها وسبزي‌فروشها رونق‌ بسزا گرفته‌ و ناهار بازارشان‌شروع‌ مي‌گرديد. كسبه‌ و پيشه‌وران‌ ديگري‌ نيزبودند كه‌ به‌ دور كوچه‌ها و گذرها به‌ راه‌ افتاده‌ وورود بهار را بشارت‌ مي‌دادند. از جمله‌ نعناع‌ترخوني‌ها كه‌ با لاوك‌هاي‌ چوبي‌ پونه‌وحشي‌هاي‌ پرعطر و بوي‌ ترخون‌هاي‌ پاكوتاه‌ وتربچه‌ نقلي‌هاي‌ آب‌زده‌ خود، آهنگ‌ «آي‌ گل‌پونه‌، نعنا پونه‌، نوبر بهاره‌ گل‌ پونه‌، تربچه‌ نقليه‌، نعناو ترخون‌» سر مي‌دادند.
    و بستني‌ فروشهاي‌ چرخي‌ و قالبي‌ كه‌ باراه‌انداختن‌ چرخها و سرگرفتن‌ بشكه‌ قالب‌بستني‌شان‌ «بيا كه‌ بهار آوردم‌، نوبر بهار آوردم‌،جيگر و جلا مي‌ده‌ بستني‌، پر هل‌ و گلابه‌ بستني‌»داد مي‌زدند.
    و آب‌ آلويي‌ كه‌ لگن‌هاي‌ آلو خيس‌ كرده‌ خودرا سر هر سه‌راه‌ و چهارراه‌ بر روي‌ چهار پايه‌هاي‌بلند خود گذارده‌ و «سرآبه‌ آب‌آلو، تشنه‌ بيا آب‌آلو، صفرا بره‌ آلو» داد مي‌زدند.
    و همچنين‌ باغبان‌ها كه‌ بيل‌ به‌ دوش‌ «آي‌باغچه‌ بيل‌ مي‌زنيم‌، آي‌ مو هرس‌ مي‌كنيم‌» دادمي‌زدند.
    
    

آداب‌ شب‌ چهارشنبه‌ سوري‌


    از يكي‌ دو روز به‌ شب‌ چهارشنبه‌ سوري‌ مانده‌،آب‌هاي‌ حوض‌ و حوضچه‌هاي‌ خانه‌ را خالي‌ وعوض‌ مي‌كردند، به‌ اين‌ صورت‌ كه‌ قبلا زنها ظروف‌دم‌دستي‌ و سپس‌ هر چيز كثيف‌ و شستني‌ خود،مانند البسه‌، علي‌الخصوص‌ لباس‌هاي‌ زير را داخل‌هم‌ شسته‌، آب‌ كشيده‌ و به‌ روي‌ بند پهن‌ مي‌كردندو به‌ نيت‌ اتصال‌ خانواده‌ از بغل‌ به‌ همشان‌ گره‌مي‌زدند.
    بعد از آن‌ كمي‌ سركه‌ و زغال‌ به‌ هر كدام‌ ازحوض‌ و حوضچه‌ها ريخته‌ و آب‌ حوض‌كش‌ خبرمي‌كردند، يا دسته‌ جمعي‌ كمك‌ كرده‌ و آنها راخالي‌ و آبهايشان‌ را به‌ نيت‌ بيرون‌ ريختن‌ سياهي‌ وترشي‌ و چرك‌دلي‌ از خانواده‌ به‌ جوي‌ كوچه‌مي‌ريختند و هركدام‌ از اهل‌ خانه‌، حب‌ نبات‌ ياحبه‌ قندي‌ در آب‌ تازه‌ حوض‌ و حوضچه‌مي‌انداختند كسي‌ تا در رفتن‌ توپ‌ سال‌ نو وآمدن‌ عمونوروز حق‌ دست‌زدن‌ به‌ آبي‌ كه‌روشنايي‌ و صفاي‌ تازه‌ به‌ خانه‌ آورده‌، را نداشته‌ ودرصورت‌ اضطرار بايد تا برگزاري‌چهارشنبه‌سوري‌ صبر مي‌كردند.
    
    

فال‌ گوش‌


    در اين‌ شب‌ بود كه‌ با فال‌ گوش‌ ايستادن‌ وگوش‌ به‌ سخنان‌ رهگذران‌دادن‌، سرنوشت‌ وآينده‌ سال‌ جديد معلوم‌ مي‌گرديد و اين‌ نيز چنين‌بود كه‌ هر كس‌ از زن‌ و مرد، كه‌ بيشتر آنها را زنان‌تازه‌ سال‌ و دختران‌ به‌ خانه‌ مانده‌ تشكيل‌مي‌دادند، بعد از غروب‌ اين‌ شب‌، در پس‌ درهاي‌خانه‌ها و سرپيچ‌ كوچه‌ها و بالاي‌ بامها، كه‌ اشراف‌به‌ كوچه‌ داشته‌ و خفاي‌ گذرگاههاي‌ كم‌تردد باشد،به‌ گوش‌ دادن‌ فال‌ ايستاده‌ و استراق‌ سمع‌رهگذران‌ مي‌كردند و اول‌ رهگذري‌ كه‌ از آنهامي‌گذشت‌ و چيزي‌ بر زبان‌ مي‌آورد، يا جمعي‌ كه‌با هم‌ حرف‌ مي‌زدند، كلماتشان‌ تفال‌ آينده‌ آنهامي‌گرديد; به‌ اين‌ معني‌ كه‌ مثلا اگر رهگذر، درحرف‌ يا آوازش‌ كلمات‌ پول‌ و مال‌ و وصال‌ و ماننداين‌ها را آورده‌ يا چند نفري‌ كه‌ با هم‌ مي‌گذشتند،شوخي‌ و خنده‌ و نشاط داشته‌ يا سخنان‌ دل‌آويزسفر و زيارت‌ و عروسي‌ و كسب‌ و رواج‌ و مانند آن‌را بر زبان‌ مي‌آوردند، دليل‌ آن‌ را بود كه‌ آن‌ سال‌بر آنها خوش‌ گذشته‌ و كامشان‌ روا و حاجاتشان‌ اداخواهد بود و هر آينه‌ برخلاف‌ اينها سخن‌ از غم‌ وبدبختي‌ و بي‌كاري‌ و مرض‌ و بيماري‌ و درد وناهمواري‌ و مرگ‌ومير و اين‌گونه‌ مسائل‌ به‌ ميان‌مي‌آوردند، نمودار آن‌ بود كه‌ در آن‌ سال‌روزشان‌ تباه‌ و روزگارشان‌ سياه‌ مي‌بود و بايدانتظار بدبختي‌ها و مصائب‌ پيش‌بيني‌ نشده‌اي‌ راداشته‌ باشند و به‌ همين‌ جهات‌ نيز بود كه‌ بي‌مزه‌هاو ننرهاي‌ رهگذر هم‌ از اين‌ مطلب‌جويي‌هااستفاده‌ زشت‌ كرده‌ و براي‌ خنده‌، گاهي‌سخت‌ترين‌ و دردآورترين‌ كلمات‌ را مانند مردن‌پدر فلاني‌ و از بام‌پرت‌شدن‌ فلان‌ كس‌ و شوهرفراري‌ فلان‌ قوم‌ و خويش‌ و در چاه‌ افتادن‌ فلان‌بچه‌ و امثال‌ آن‌ را بر زبان‌ مي‌آوردند كه‌ جوابهاي‌آنها هم‌ از طرف‌ شنوندگان‌ غم‌گرفته‌ جز آن‌ نبودكه‌ «حناق‌ به‌ توي‌ گلويت‌ بيفتد و خفقان‌ مرگ‌بگيري‌» و اين‌ قبيل‌، كه‌ در هر صورت‌ قهقهه‌ راسرداده‌ و آن‌ را وسيله‌ تفريح‌ و تفنن‌ خودمي‌ساختند، اما در عوض‌ خيرخواهان‌ ونيك‌انديشان‌ و مژده‌رسانهايي‌ هم‌ بودند كه‌ با آوازو صدا و مكالمه‌ شاد، شنوندگان‌ را شادمان‌ واميدوار ساخته‌ و در اين‌ شب‌ سخنان‌ خوش‌مي‌گفتند.
    
    

قاشق‌زني


    از ديگر كارهاي‌ اين‌ شب‌ قاشق‌زني‌ به‌ وسيله‌زنها و دخترها بود كه‌ از دو سه‌ ساعت‌ از شب‌گذشته‌، كه‌ تردد مردم‌ در كوچه‌ها اندك‌ گشته‌ وآنها به‌ خانه‌ها رفته‌ بودند، شروع‌ شده‌، چادر به‌سر كرده‌ و همراه‌ پياله‌ مسي‌ و قاشق‌ چوبي‌ كه‌صداي‌ بم‌ لطيف‌ داشته‌ باشد، به‌ پشت‌ در خانه‌هارفته‌ و به‌ زدن‌ قاشق‌ها به‌ لب‌ پياله‌ها مي‌پرداختندو منتظر مي‌ماندند تا از طرف‌ ساكنان‌ منازل‌ چيزي‌در پياله‌هاي‌ آنها افكنده‌ شود كه‌ باز اين‌ نيز تفالي‌بود كه‌ به‌ وسيله‌ اشياي‌ دريافتي‌، خود را در نيات‌كامروا يا ناكام‌ مي‌انگاشتند.
    
    

شب‌ سال‌ نو، رشته‌ پلو


    شب‌ سال‌ نو يعني‌ شب‌ بعد از تحويل‌، شب‌خوردن‌ رشته‌پلو بود كه‌ با آن‌ سررشته‌ كارها به‌دست‌ مي‌آمد; مخصوصا اگر خرماي‌ مفصلي‌ هم‌لاي‌ آن‌ گذارده‌ و كشمش‌پلوي‌ سرخ‌كرده‌اي‌ رازينت‌بخش‌ روي‌ آن‌ مي‌كردند تا ضعف‌ سستي‌برنج‌ را از تنشان‌ براي‌ تا آخر سال‌ دور كرده‌ وقوتشان‌ بدهد و همين‌ رشته‌پلو بود كه‌ خوردن‌آن‌ در اين‌ شب‌ رشته‌ كار و بخت‌ و زندگي‌ به‌دستشان‌ مي‌داد; در كارهايي‌ كه‌ با آن‌ انجام‌مي‌دادند.
    اگر مرد و سرپرست‌ خانواده‌ بود و رشته‌ كسب‌ وكار از دستش‌ به‌ در رفته‌ بود، اولين‌ بشقاب‌ اين‌ پلورا براي‌ او مي‌كشيدند. اگر دختري‌ بختش‌ بسته‌ ودر خانه‌ مانده‌ بود، زير ديگ‌ اجاق‌ را، او روشن‌مي‌كرد و موقع‌ كشيدن‌ غذا، در ديگ‌ را، اوبرمي‌داشت‌.
    اگر كسي‌ بي‌پول‌ بود، رشته‌ غذا را خشك‌ كرده‌و در كيسه‌ پولش‌ مي‌انداختند. اگر براي‌ مهر ومحبت‌ و عقد دوستي‌ و مودت‌ به‌ خورد كسي‌مي‌دادند، محبت‌ و پيوستگي‌شان‌ هميشگي‌مي‌گشت‌ و اين‌ دستور براي‌ بخت‌گشايي‌ برو برگردنمي‌نمود; به‌ اين‌ صورت‌ كه‌ كسي‌ كه‌ مي‌خواهندبختش‌ باز شود، بايد موقع‌ كشيدن‌ پلو از خانه‌بيرون‌ رفته‌ و در مي‌زد و مادر يا مادربزرگ‌ اوبشقابي‌ از آن‌ غذا كشيده‌، پشت‌ در برده‌ و باپرسيدن‌ كي‌ هستي‌ و جواب‌ او كه‌ بگويد: «بازبكن‌»، در را به‌ رويش‌ باز كرده‌ و بشقاب‌ پلو را به‌دستش‌ مي‌داد و سوره‌ «انا اعطينا» را خوانده‌ و به‌صورتش‌ فوت‌ مي‌كرد و مي‌گفت‌ كه‌ از پلو بخوردو بخت‌ بسته‌، با دو لقمه‌ خورده‌ وارد خانه‌ بشود وكاملتر و مجرب‌ترش‌ اين‌ كه‌ تمام‌ بشقاب‌ پلو راپشت‌ در بخورد، اما آنچه‌ اين‌ عمل‌ را خاطر جمع‌مي‌نمود، اين‌ بود كه‌ بايد پزنده‌ آن‌ از ابتدا تاآخر، نه‌ از آن‌ چشيده‌ و نه‌ چيزي‌ از آن‌ به‌ دهان‌ببرد.
    
    

نور و چراغ‌


    از ديگر اعتقادات‌ شب‌ سال‌ نو اين‌ بود كه‌ بايدشعله‌ و نور و چراغ‌ زياد در خانه‌ باشد; يعني‌اجاقشان‌ روشن‌ و چراغهايشان‌، هر چند كه‌ دارندو حداقل‌ در هر اطاق‌ يكي‌ دو چراغ‌، روشن‌باشد، كه‌ سواي‌ سنت‌ ملي‌، روايت‌ مذهبي‌ نيزداخل‌ آن‌ شده‌ بود; روايتي‌ كه‌ مصرف‌ نور وچراغ‌ را هر چه‌ باشد، اسراف‌ ندانسته‌، به‌همان‌گونه‌ كه‌ مصارف‌ سفر حج‌ هر چه‌ تبذير و به‌هر خاطر كه‌ شود، اسراف‌ به‌ حساب‌ نيامده‌ ومواخذه‌ نخواهد داشت‌ و همين‌ چراغها بود كه‌بايد يك‌سره‌ تا صبح‌ يك‌ روز بعد از سال‌ نو; يعني‌روز دوم‌ نوروز روشن‌ مانده‌ و خللي‌ در روشنايي‌آنها به‌ وجود نيايد، در حدي‌ كه‌ حتي‌ درنفت‌گيري‌ آنها بايد كمال‌ دقت‌ به‌ عمل‌ مي‌آمد تاخاموش‌ نشده‌ و لطمه‌اي‌ به‌ شعله‌ و لوله‌ و لاله‌ آنهااصابت‌ ننمايد.
    و جالب‌ اين‌ كه‌ عقيده‌ داشتند اگر چراغها ازابتدا تا انتها همچنان‌ صحيح‌ و منور مانده‌ ونورافشاني‌ كنند، سال‌ صاحب‌ آن‌، پربركت‌ ونعمت‌ و با دلخوشي‌ و تندرستي‌ و سلامت‌ توام‌مي‌گرديد.
    اگر لوله‌ها يا لاله‌ها، دودزده‌ يا شمع‌ آنها به‌يك‌سو مي‌افتاد، تاريكي‌ و تلخي‌ و كدورت‌ درزندگي‌ آنها بروز كرده‌ و تحول‌ ناگوار پديدمي‌آمد.
    
    

حاجي‌ فيروزها


    حاجي‌ فيروزها گروهي‌ بودند كه‌ از دوران‌ارباب‌ و نوكري‌ و حرمسراداري‌ وخواجه‌سرانگه‌داري‌ به‌ وجود آمده‌ بودند;به‌اين‌خاطر كه‌ چون‌ آزاد و يا رانده‌ شده‌ و ياتشكيلات‌ اربابانشان‌ به‌هم‌ ريخته‌ بود،بي‌سروسامان‌ مي‌شدند، به‌ ناچار به‌خاطر بي‌مويي‌صورت‌ و سياهي‌ چهره‌ مورد مسخره‌ مردم‌قرارگرفته‌ و امرار معاش‌ مي‌كردند. آنها با سياه‌كردن‌ چهره‌ و پوشيدن‌ لباس‌ سرخ‌ به‌خاطرنشاطبخشي‌ و داشتن‌ نام‌ فيروز، كه‌ يكي‌ از اسامي‌بعد از خريده‌شدنشان‌ بود كه‌ صاحبانشان‌ به‌خاطرشگون‌ به‌ رويشان‌ مي‌گذاشتند; مانند: مبارك‌،سعادت‌، شربت‌، بشير، زمرد، الماس‌، ياقوت‌ وامثال‌ آن‌.
    
    

محل‌هاي‌ سيزده‌به‌در


    اماكني‌ را كه‌ در آن‌ به‌ سيزده‌به‌در مي‌رفتند،عبارت‌بود از بيرون‌ هر دروازه‌; مانند: بيرون‌دروازه‌ دولت‌، زير سايه‌ درختهاي‌ باغ‌صنيع‌الدوله‌ و كنار نهرهاي‌ منشعب‌ از آن‌ و باغاتي‌كه‌ از آن‌ مشروب‌ مي‌شدند. بيرون‌ دروازه‌شميران‌، كنار جوي‌ خيابان‌ شميران‌ و سايه‌درختهاي‌ اقاقيا و زبان‌ گنجشك‌ آن‌ تا باغ‌ صبا وبالاتر. بيرون‌ دروازه‌ دوشان‌ تپه‌ تا خود دوشان‌تپه‌و سليمانيه‌ و باغ‌ وثوق‌الدوله‌. بيرون‌ دروازه‌دولاب‌ تا منتهااليه‌ دولاب‌ و سبزي‌كاري‌ها وسرآسياب‌هاي‌ آن‌ و كنار جويها و زير هر تك‌درخت‌ و رشته‌ درختي‌ كه‌ مي‌توانست‌ قابل‌ نشستن‌باشد، چه‌ اين‌ مرغوب‌ترين‌ محل‌ براي‌ سيزده‌به‌دربود كه‌ تهراني‌ها به‌ آنجا هجوم‌ بردند.
    همچنين‌ بيرون‌ دروازه‌ خراسان‌ كه‌ آن‌ نيز بازمنتهي‌ به‌ دولاب‌ و اكبرآباد و گوشه‌ زواياي‌ آن‌مي‌گرديد و بيرون‌ دروازه‌ شاه‌عبدالعظيم‌ كه‌ به‌آب‌ متكا و چشمه‌ علي‌ و باغ‌ بي‌بي‌زبيده‌ و باغات‌ابن‌بابويه‌ و مسجد ماشاءا... و صفاييه‌ و باغ‌شاه‌سلطنه‌ و باغ‌ درويش‌ صفا و سرآسياب‌ و خود شاه‌عبدالعظيم‌ و غيره‌ مي‌انجاميد، منهاي‌ دروازه‌غارو دروازه‌ خاني‌آباد; زيرا بيرون‌ دروازه‌هاي‌ آن‌،جز براي‌ بازي‌ اطفال‌ و بزرگسالان‌ و قمار و الواتي‌و رذالت‌، به‌ كار ديگري‌ نمي‌آمد و سبزه‌ و درختي‌در آن‌ به‌ نظر نمي‌رسيد. ساكنان‌ خود آن‌ نيزنصفي‌ به‌ طرف‌ دروازه‌ گمرك‌ و سبزه‌كاري‌هاي‌امين‌الملك‌ و مثل‌ آن‌ و نصفي‌ به‌ طرف‌ شاه‌عبدالعظيم‌ و دولت‌آباد و منصورآباد و عبدا...آبادو باغات‌ فرح‌آباد رومي‌آوردند.

نوشته شده توسط Sali (مدیریت کل وبلاگ) در شنبه بیست و ششم اسفند 1385 ساعت 12:59 | لينک ثابت |

گذشت و گذشت ...

سلام

۲۰ اسفند ...

۱۸ سال از عمرم گذشت ...

کاش بهتر از اینها از زندگی استفاده میکردم ...

غم گذشته نمیخورم ...

عبرت میگیرم و به آینده فکر میکنم ...

 

Ali Sali Pho3niX 

۲۰ اسفند ۱۳۸۵

 


نوشته شده توسط Sali (مدیریت کل وبلاگ) در یکشنبه بیستم اسفند 1385 ساعت 10:39 | لينک ثابت |

....

 

 

 

 

 

 

   

    

  سلاممممممخوبین بچه ها

میدونین امروز چه خبره ؟نمیدونین ؟!پس چی میدونین آخه ؟خوب ایندفعرو میبخشمتون ۰۰اشکالی ندارهحالا من بهتون میگم ..امروز...

امروز....

امروز ....

امروز.... بگم ؟ نچ نمیگم

باشه میگم

امروز ......... تولدددددددددددددددددددددد

تولد آرزو جونم

مبارکه

ای فرشته ی نازل شده بر چشمانم

ای تک ستاره ی آسمان قلبم 

ای زیباترین زیباییهای محبت

ای بهانه خواب شبهایم

ای تنها نیاز زنده بودنم

ای آغاز روز بودنم

ای نیمه ی پنهان من

و تو ای عشق من

 هجدهمین  بهار زندگیت مبارک

             تولدت مبارک  عزیزم

آرزو جونم ایشالا ۱۰۰ سال دیگه هم عمر کنی  عزیزم ....wordglitter40.gif

خیلی....YYYYYYYYYYYYدوست دارم


نوشته شده توسط Sali (مدیریت کل وبلاگ) در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385 ساعت 19:34 | لينک ثابت |

ابله

شركت بريتيش تله كام يا همان BT ليستي از احمقانه ترين سوالاتي را كه كاربران كامپيوتري يا اينترنتي اين شركت ارتباطي از مشاوران آنها پرسيده اند منتشر كرد.

برخي از اين سوالات آنقدر خنده دار است كه حتي خود سوال كنندگان پس از فهميدن اشتباه خود به احمقانه بودن آن اعتراف كرده اند.

ليست سوالات به شرح زير است:

1- كاربر: كامپيوتر مي گويد هر كليدي را (ANY KEYS) فشار دهيد اما من نمي توانم دكمه ANY را روي كي بوردم پيدا كنم.

2- كاربر: من نمي توانم كانال هاي تلويزيون را با مونيتورم عوض كنم.

3- كاربر: من با يك نفر در اينترنت آشنا شدم مي توانيد شماره تلفن او را براي من پيدا كنيد.

4- كاربر: اينترنت من كار نمي كند؟

مشاور: مودم را وصل كرده ايد ، همه سيم هاي كامپيوتر را چك كرده ايد؟

كاربر: نه الان فقط مانيتور جلوي من است هنوز كامپيوتر و مودم را از جعبه در نياورده ام!

5- كاربر: پسر 14 ساله من براي كامپيوتر رمز گذاشته و حالا من نمي توانم وارد آن شوم.

مشاور: رمز آن را فراموش كرده؟

كاربر: نه آن را به من نمي گويد چون با من لج كرده

6- مشاور: لطفا روي MY COMPUTER (كامپيوتر من) كليك كنيد.

كاربر: من فقط كامپيوتر خودم را دارم كامپيوتر شما پيش من نيست.

7- كاربر: ماوس پد من سيم ندارد!

مشاور: من فكر كنم متوجه منظور شما نشدم. ماوس پد شما قرار نيست سيمي داشته باشد.

كاربر: پس چگونه مي تواند ماوس را پيدا كند؟ يعني بصورت بي سيم کار مي کند؟

در يك مورد ديگر نيز مركز مشاوره مايكروسافت در انگليس ليستي از سوال هاي ابلهانه مشتريانش را اينگونه منتشر كرده است.

مرکز مشاوره : چه نوع کامپيوتري داريد؟

مشتري : يک کامپيوتر سفيد...

*

مشتري : سلام، من «سلين» هستم. نمي تونم ديسکتم رو دربيارم

مرکز : سعي کردين دکمه رو فشار بدين؟

مشتري : آره، ولي اون واقعاً گير کرده

مرکز : اين خوب نيست، من يک يادداشت آماده مي کنم...

مشتري : نه... صبر کن... من هنوز نذاشتمش تو درايو... هنوز روي ميزمه.. ببخشيد...

*

مرکز : روي آيکن MY COMPUTER در سمت چپ صفحه کليک کن.

مشتري : سمت چپ شما يا سمت چپ من؟

*

مرکز : روز خوش، چه کمکي از من برمياد؟

مشتري : سلام...من نمي تونم پرينت کنم.

مرکز : ميشه لطفاً روي START کليک کنيد و...

مشتري : گوش کن رفيق؛ براي من اصطلاحات فني نيار! من بيل گيتس نيستم، لعنتي!

*

مشتري : سلام، عصرتون بخير، من مارتا هستم، نمي تونم پرينت بگيرم. هر دفعه سعي مي کنم ميگه : «نمي تونم پرينتر رو پيدا کنم» من حتي پرينتر رو بلند کردم و جلوي مانيتور گذاشتم ، اما کامپيوتر هنوز ميگه نمي تونه پيداش کنه...

*

مشتري : من توي پرينت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم...

مرکز : آيا شما پرينتر رنگي داريد؟

مشتري : نه.

*

مرکز : الآن روي مانيتورتون چيه خانوم؟

مشتري : يه خرس TEDDY که دوستم از سوپرمارکت برام خريده.

*

مرکز : و الآن F8 رو بزنين.

مشتري : کار نمي کنه.

مرکز : دقيقاً چه کار کردين؟

مشتري : من کليد F رو 8 بار فشار دادم همونطور که بهم گفتيد، ولي هيچ اتفاقي نمي افته...

*

مشتري : کيبورد من ديگه کار نمي کنه.

مرکز : مطمئنيد که به کامپيوترتون وصله؟

مشتري : نه، من نمي تونم پشت کامپيوتر برم.

مرکز : کيبوردتون رو برداريد و 10 قدم به عقب بريد.

مشتري : باشه.

مرکز : کيبورد با شما اومد؟

مشتري : بله

مرکز : اين يعني کيبورد وصل نيست. کيبورد ديگه اي اونجا نيست؟

مشتري : چرا، يکي ديگه اينجا هست. اوه... اون يکي کار مي کنه!

*

مرکز : رمز عبور شما حرف کوچک A مثل APPLE، و حرف بزرگ V مثل VICTOR، و عدد 7 هست.

مشتري : اون 7 هم با حروف بزرگه؟

*

يک مشتري نمي تونه به اينترنت وصل بشه...

مرکز : شما مطمئنيد رمز درست رو به کار برديد؟

مشتري : بله مطمئنم. من ديدم همکارم اين کار رو کرد.

مرکز : ميشه به من بگيد رمز عبور چي بود؟

مشتري : پنج تا ستاره.

*

مرکز : چه برنامه آنتي ويروسي استفاده مي کنيد؟

مشتري : NETSCAPE

مرکز : اون برنامه آنتي ويروس نيست.

مشتري : اوه، ببخشيد... INTERNET EXPLORER

*

مشتري : من يک مشکل بزرگ دارم. يکي از دوستام يک SCREENSAVER روي کامپيوترم گذاشته، ولي هربار که ماوس رو حرکت ميدم، غيب ميشه!

*

مرکز : مرکز خدمات شرکت مايکروسافت، مي تونم کمکتون کنم؟

مشتري : عصرتون بخير! من بيش از 4 ساعت براي شما صبر کردم.

ميشه لطفاً بگيد چقدر طول ميکشه قبل از اينکه بتونين کمکم کنيد؟

مرکز : آآه..؟ ببخشيد، من متوجه مشکلتون نشدم؟

مشتري : من داشتم توي WORD کار مي کردم و دکمه HELP رو کليک کردم بيش از 4 ساعت قبل. ميشه بگيد کي بالاخره کمکم مي کنيد؟

*

مرکز : چه کمکي از من برمياد؟ مشتري : من دارم اولين ايميلم رو مي نويسم.

مرکز : خوب، و چه مشکلي وجود داره؟

مشتري : خوب، من حرف A رو دارم، اما چطوري دورش دايره بذارم؟

منبع:تبیان

نظر یادتون نره...


نوشته شده توسط Sali (مدیریت کل وبلاگ) در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 ساعت 16:22 | لينک ثابت |

بگذار گریه کنم

 بگذار گريه کنم...

 نه براي تو...

 براي عشق که مرده است

  بگذار گريه کنم...

 نه براي تو...

براي صداقت که کم رنگ شده است

بگذار گريه کنم...

نه براي تو...

براي غم ها که يکنواخت شده اند

 بگذار گريه کنم...

نه براي تو...

براي ارزوها که از بين رفته اند

 بگذار گريه کنم...

نه براي تو...

براي محبت ها که ساکت شده اند

 بگذار گريه کنم...

نه براي تو...

براي ادميان که بي تفاوت شده اند...

بگذار گریه کنم...

نه برای تو...

برای امیدهایی که زیر خاگ گذاشته ام

بگذار گریه کنم..

نه برای تو...

برای خودم که رو به مرگ می روم

بگذار گریه کنم...

نه برای تو...

برای انسانیت که رو به ذوال است

بگذار گریه کنم...

نه برای تو...

برای کبوترانی که پرواز را علامت ممنوع میزنند

بگذار گریه کنم...

نه برای تو...

برای باغچه ای که در آرزوی دیدار

غنچه ای خشک شد

بگذار گریه کنم...

نه برای تو...

برای آسمانی که سقف آن سیمانیست

بگذار گریه کنم..

برای تو...

برای خودم..

و برای تمام آنانی که مرا از یاد بردند

بگذار گریه کنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم...

 شعر و متن (شادروان حامد تاسا)

 نوشتن و دریافت (محسن حدادی)

  باید بگم که کسی که همیشه خواهد ماند حامد ما هست


نوشته شده توسط در جمعه چهارم اسفند 1385 ساعت 12:10 | لينک ثابت |

دختران و پسران خوب ... ورژن 2

یه دختر خوب هیچوقت زودتر از اینکه از شیر بگیرنش عاشق نمیشه یه دختر خوب بیشتر از 3 ساعت توی حموم نمیمونه
یه دختر خوب به خاطر بعضی مسائل چترش را باز نمی کنه
یه دختر خوب وقتی بلد نیست رانندگی کنه چرا باید زور بزنه و با گل پسرا کل کل کنه
یه دختر خوب توی روی مامانش وانمیسته و به خاطر قراری که داره (و سرکاره) 100000 تا دروغ نمیگه
یه دختر خوب از مثلاً 6 ساعت وقت کلاس خودش 5 ساعتش رو نمی پیچونه
یه دختر خوب به خاطر اینکه بهش گفتن بی ادب گریه نمی کنه
یه دختر خوب جو نمیگیرتش و زود خودشو مثل بنگاهها به نمایش نمیزاره
یه دختر خوب دستمال دماغ باباشو برنمی داره بندازه رو سرش مثل روسری
یه دختر خوب عقده هاش رو با فرار از خونه خالی نمی کنه
یه دختر خوب با همسایشون که خوشگل تره لج نمیشه
یه دختر خوب به خاطر پوست و رنگ بدنش که پر از جوش و ککه باباشو اونقدر تو خرج نمی ندازه
یه دختر خوب وقتی بهش نگاه نمی کنن خود نمایی نمیکنه (به راههای مختلف) باز هم نکته تستی
یه دختر خوب باباش هر چی بگه گوش می کنه نمیاد پیش مامانش ننه من غریبم بازی درآره
یه دختر خوب هیچوقت بدون گواهینامه رانندگی نمیکنه که بعدش که گرفتنش اشک تمساح بریزه
یه دختر خوب به خاطر منافع خودش حق خواهرش رو ضایع نمی کنه
یه دختر خوب وقتی معنی ترانه های خارجی رو نمیدونه مجبور نیست که واسه کلاس اونا رو گوش بده
یه دختر خوب توی قرار با پسر کلاس زورکی نمی آد و پدر کارمند بیچاره اش رو مدیرعامل و رئیس قلمداد نمی کنه
یه دختر خوب دیگه به دختر افغانی ها حسودی نمی کنه
یه دختر خوب وقتی از پسری خوشش اومد و داشت از حسودیش می ترکید 10000 تا عیب و ایراد روی پسر نمی زاره
یه دختر خوب شب زود نمی خوابه که صبح زود بیدار بشه که بتونه صافکاری و نقاشی کنه
یه دختر خوب خودش رو زوری توی دل کسی نباید راه بده
یه دختر خوب برای اینکه مورد توجه قرار بگیره اسمشو عوض نمیکنه - صغرا= هانی - کبری=مهشید دختر خوب برای اینکه توی مهمونی تحویلش بگیرن قیافه نمیگیره و ادای آدم پولدارارو در نمیاره
یه دختر خوب پشت سر حتی حیوانات هم غیبت نمی کنه
یه دختر خوب از دماغ فیل نمی افته که نه؟
یه دختر خوب از اجرای هر گونه قرقره بازي( جت اسکی اسکیت و امثال اون ) در مقابل پسرها خودداری می کنه
یه دختر خوب با 25897 نفر که تیریپ نمیریزه
یه دختر خوب اولاً دوچرخه سواری نمی کنه حالا می خواد بکنه بكنه جنبه هم داشته باشه
یه دختر خوب توی مسافرت به خاطر کسی که روش کلید کرده، باباشو توی منگنه قرار نمی ده که بابا تندتر برو
یه دختر خوب عکسهای پسر خوشگلا مانند حمید گودرزی شادمهر عقیلی و … محمدرضا گلزار رو به در و دیوار اتاقش نمی چسبونه
یه دختر خوب سوار هر ماشینی نمیشه پیکان 47 و امثال آن
یه دختر خوب وقتی لباس آنچنانی برای خودنمایی ندارد از دوستاش قرض نمی کنه
یه دختر خوب راه به راه از اون کوفتیا نمیماله که فردا هم سرطان بگیره و انتظار ترحم داشته باشه
یه دختر خوب اولاً اصلاً پیدا نمیشه خلاصه بگم یه دختر خوب باید خوب باشه نه اینکه ادای خوبا رو دربیاره

=============================================================

يک پسر خوب امضاء گواهي نامه اش خشک نشده به رانندگي خانمها گير نميدهد
يک پسر خوب تنها جوکهايي را بيان ميکند که مورد تائيد وزارت 1) ارشاد اسلامي2) وزارت بهداشت3) وزارت مبارزه با تبعيضات استاني و غيره باشد
يه پسر خوب کمتر با اين جمله مواجه ميشود"مشتري گرامي دسترسي شما به اين سايت مقدور نمي باشد
يه پسر خوب بعد از تک زنگ سراغ تلفن نميره
يه پسر خوب عکس الکسندروگراهام بل رو قاب نميکنه بزنه تو اتاقش
يه پسر خوب پشت چراغ قرمز با ديدن يه خانم رديف چشماش مثه چراغهاي فولکس نميزنه بيرون
يه پسر خوب روزي چند بار به سازندگان ياهو مسنجر لعنت نميفرسته
يه پسر خوب سر کلاس تا شعاع 3 متريِ هيچ خانمي نميشينه
يه پسر خوب وقت برگشتن به خونه ماشينش بوي ادکلن زنونه نميده
يه پسر خوب هيچ وقت پاي تلفن از اين کلمات استفاده نميکنه:"ساعت چند" "کي مياي" "کجا" "دير نکني ي
يه پسر خوب وقتي مياد خونه قرمزي رژ در هيچ نقطه از صورتش مشاهده نميشه
يک پسر خوب زماني که کسي ميخواهد از عرض خيابان عبور کند تعداد دنده را از 1 به 4 ارتقاء نداده و قصد جان عابر را نميکند
يک پسر خوب زماني که يک دختر خانم راننده ميبيند ذوق زده نشده و در صدد عقده اي بازي بر نمي آيد
يک پسر خوب که ژيان سوار ميشود روي بنز همسايه با سوئيچ ماشين نقاشي نميکشد
يک پسر خوب زماني که تصادف ميکند همانند قبائل زامبي وحشي بازي در نمي آورد
يک پسر خوب هر روز بعد از کلاس درس به نمايندگي از راهداري و شهرداري خيابانهاي شهر را متر نميکند
يک پسر خوب به محض ديدن يک دختر خانم متين با شلوار برمودا و مانتو تنگ کوتاه و شال باز دهانش به سان آبشار و چشمانش همانند چشمان وزغ نميشود
يک پسر خوب دکمه هاي پيراهنش را از يک متر زير ناف تا زير چانه کاملا بسته و با سنجاق قفلي محکم ميکند
يک پسر خوب به محض ديدن دختر همسايه رنگش لبوي شده و چشمش را به آسفالت ميدزود
يک پسر خوب روزي 10بارهوس بردن نذري به دم در خانه همسايه که تصادفا دختر دم بخت دارند را نميکند
يک پسر خوب بيشتر از 5 دقيقه در دستشوئي نميماند - نکته کنکوري
يک پسر خوب 5ساعت در حمام آهنگ جواد يساري نخوانده وبراي همسايگان آلودگي صوتي ايجاد نميکند
يک پسر خوب اگر درد عشق گرفت در کوي و برزن عرعر عشق نکرده و آبروي خانوادگي خود را نميبرد
يک پسر خوب با دوستاني که مشکوک به چت و لا ابالي گري هستند معاشرت نميکند
يک پسر خوب به جاي اينکه پول خود را در باشگاه بيليارد و گيم نت و غيره دور بريزد بهتر است حساب آتيه جوانان باز کند و به فکر 1000 سالگي خود باشد
يک پسر خوب همواره به اسم خود افتخار ميکند و به هر کس که ميرسد نميگويد که بجاي اصغر به او رامتين و آرش و ... بگويند
يک پسر خوب در اثر ديدن افراد غرب زده جو گير نشده و لحاف کرسيه قرمز خال خال يشمي را به پيراهن تبديل نکرده و سر زانو خود را جر نميدهد
يک پسر خوب سر سفره دست به چيزي نمي زند تا همه سيرو پر از سر سفره بلند شوند و بعد شروع به غذا خوردن مي نمايد
يک پسر خوب تقاضاي وسايل نا مربوطي از قبيل موبايل را از خانواده ندارد
يک پسر خوب در صورتي که با نامزد خود بيرون رفت و کسي به خانم متلک گفت فورا با پليس 110 تماس حاصل مي کند
يک پسر خوب براي احياي حقوق خود از از زور بازو استفاده نکرده و کلمات رکيک مانند خر و الاغ به کار نميبرد
يک پسر خوب از معاشرت با دوستان بسيار خودماني که عادت به بيان شوخي هاي نا مربوط از قبيل حراج لفظي عمه و همچين خواهر مادر هستند امتناع ميکند
يک پسر خوب همانند خاله زنکها تلفن را قورت نداده و سالي به 12 ماه دهانش بوي تلفن نميدهد
يک پسر خوب براي بيرون رفتن از خانه 1 ساعت جلوي آئينه نايستاده و بزک نميکند

يک پسر خوب در جشنهاي فاميلي جو گير نشده و نميرقصد تا ابروي کل خاندان رابر باد دهد
يک پسر خوب در مهماني هاي خانوادگي نوشدني هاي غير مجاز از قبيل ماءالشعير را تنها با رضايت نامه رسمي و کتبي پدر محترم استعمال ميکند
يک پسر خوب هر زمان که عشقش کشيد با زير شلواري کردي چين پيليسه دار و يا شرت مامان دوز و رکابي همانند قورباغه به وسط کوچه نميپرد
يک پسر خوب تنها براي رضاي خدا و کاهش بار سنگين ترافيک و حمل و نقل درون شهري و برون شهري هر کجا که دختر خانم يا خانمي را در رده سني 15 تا 25 سال ديد سوار کرده و به مقصد مي رساند
يک پسر خوب تا به حال مشاهده نشده


نوشته شده توسط Sali (مدیریت کل وبلاگ) در پنجشنبه سوم اسفند 1385 ساعت 16:57 | لينک ثابت |

اکس را باید خورد جور دیگر باید مرد ...

اهل عشقستانم ....

روزگارم خوش نیست ....

عاشق شیرینم ....

مشکلاتم بسیار ...

چه کسی میداند ....

من چه راهی دارم .... ؟

مشکل من پول است ....

شایدم بیکارسیت ....

شایدم مشکل مسکن دارم ...

 

مشکل من عشق است ....

شایدم بی مهرسیت .....

ولی اکنون که دگر راهی نیست ....

اکس را باید زد ....

جور دیگر باید مرد ....

شاید این قرص روان ...

بکند راه را کم....

قصد پارتی دارم

 

میروم بقالی

اصغر آقا اکس داری .... ؟

اصغر آقا میپرسد....

 از کدامین نوعش .... ؟

این مهم نیست که چه نوعی و چه مارکی باشد

اکستامینوفن هم بود خوب است .....

فاز را باید جست....

جور دیگر باید خورد ....

 

آسمان تاریک است ...

و منم در راهم ....

ساعتم یازده و نیم ...

میروم اکس پارتی ....

چه صداهاست اینجا ...

موسیقی های بلند ...

جیغ و داد افراد ...

میشوم داخل خانه ....

 

چه خبرهاست اینجا

دختران با پسران میرقصند ...

محرمند یا نامحرم ....؟

لیذری در دودها میچرخد ....

 

آن طرف تختیست ...

دو نفر میجنبند ...

این یکی دیوانست...

قصد پرواز دارد

از لب پنجره دورش میکنم......

اینجا دیگر کجاست .... ؟

 

زود باید بروم

در همین حال ...

کسی عشوه کنان نزدیک شد ...

باورش دشوار است

که در اینجا میلغزد...

پس لباسهایش کو .... ؟

پس چرا میلرزد .... ؟

من به او میگویم....

عشق من ..شیرینم....

تو چرا اینجایی ... .؟

او به سختی میگوید ...

تو چرا اینجایی ؟؟

نفسش نزدیک است

بدنش هم گرم است ....

 

اکس را خوردم من

فاز را بردم من ....

و دگر هیچ نفهمیدم چه شد ..........

===========================

معده ام را شستشو میدادند

پدرم بالا سرم میگرید

صندلی چرخ دار است

دکترم میگوید :

این بدنم تا آخرت مفلوج است !!!

===========================

آن طرف تختیست

عشق من ... شیرینم !

رو به تخت خوابیده

پس چرا آرام است ؟

مادرش میجیغد

عده ای میگریند

و پرستار ملحفه رویش میکشد

باورش دشوار است ....

این حقیقت دارد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

عشق من بی جان است ؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟


نوشته شده توسط Sali (مدیریت کل وبلاگ) در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ساعت 10:54 | لينک ثابت |

آنقدر از یاد رفتم که شاعر شدم

با عرض سلام خدمت دوستان

و با تشکر فراوان از این که با ما هم دردی کردین

امروز آخرین روز ترحیم حامد بود

و تعداد زیادی از هنرمندان اومده بودن سر خاکش

و  یکی از شعرای قدیمشو رو یه پارچه نوشته بودن

که خیلی جالب بود

و من همین شعرو برای شما امروز می نویسم

                

   آنقدر از یاد رفتم که شاعر شدم

مادر بزرگم چلچله بود

و پدر بزرگم از نسل باران

مادرم نسیم صبح گاهی بود

و پدرم از نسل کوه سار

مادرم مرا بر شانه های باد زایید

زیر بامی از کاه گل

بر روی پتویی از سخاوت و بخشندگی

کنار قاب عکسی سرشار از محبت

من نیز پسری هستم از جنس شب

و عصاره ای از چهار فصل زندگی

من کیستم؟

من زاده ی باران و باد و دریا هستم؟

و یا تنها گوشه ای از نسل بشریت؟

من همان متولد سال ۱۳۶۵ هستم

با کوله باری از تنهایی

و امیدی در دل به شهر آیینه ها

کدام آرزو؟

کدام امید؟

صدای هیاهوی باد که روزنه های هستیم را می نوردد

و تبسم تنها یک  شاخه گل

و انسانهایی که بی تفاوت از من عبور می کنند

من چرا شاعر شدم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

میدانم

آنقدر از یاد رفتم که شاعر شدم

یاد سهراب سپهری

مولانا

سعدی

و.............

تا کی باید.....؟

شاید برای همیشه

سهراب میگفت:

چشم را باید شست.............

ولی برای چه ؟

چرا نباید زندگی را با چشم سادگی نگاه کرد؟

چرا باید باور را از چشمانم پاک کنم؟

چرا باید اشکهایم را پاک کنم

من شاعر نیستم

من تنها عابری هستم در میان هزاران عابر این جاده

که سرنوشت را خود رقم میزنم

با زندگی نمی سازم

بلکه خود زندگی را می سازم

باید خود ساخت

تا جهان را بسازی

من شاعر نبودم

آنقدر از یاد رفتم که شاعر شدم

....

    این دست من از خاک است ٬ هم خاک شود روزی

                                          این خط من از کاغذ٬ هم پاک شود روزی

   هر کس که مرا داند ٬ یا خط مرا خواند

                                          شاید بکند یادم ٬ غمناک شود روزی

 

شعر( حامد تاسا) ۷/۵/۱۳۷۹

با تشکر (محسن حدادی)      

  به یاد دوست و برادر عزیزم شادروان (حامد تاسا)


نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385 ساعت 15:55 | لينک ثابت |

گلابی زندگی...

مردی چهار پسر داشت. آنها را به ترتیب به سراغ درخت گلابی ای فرستاد که در فاصله ای دور از خانه شان روییده بود:
پسر اول در زمستان، دومی در بهار، سومی در تابستان و پسر چهارم در پاییز به کنار درخت رفتند
.
سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست که بر اساس آنچه دیده بودند درخت را توصیف کنند
.
پسر اول گفت: درخت زشتی بود، خمیده و در هم پیچیده
.
پسر دوم گفت: نه.. درختی پوشیده از جوانه بود و پر از امید شکفتن
.
پسر سوم گفت: نه.. درختی بود سرشار از شکوفه های زیبا و عطرآگین.. و باشکوهترین صحنه ای بود که تابه امروز دیده ام
.
پسر چهارم گفت: نه!!! درخت بالغی بود پربار از میوه ها.. پر از زندگی و زایش
!
مرد لبخندی زد و گفت: همه شما درست گفتید، اما هر یک از شما فقط یک فصل از زندگی درخت را دیده اید! شما نمیتوانید درباره یک درخت یا یک انسان براساس یک فصل قضاوت کنید: همه حاصل انچه هستند و لذت، شوق و عشقی که از زندگیشان برمی آید فقط در انتها نمایان میشود، وقتی همه فصلها آمده و رفته باشند
!
اگر در ” زمستان” تسلیم شوید، امید شکوفایی ” بهار” ، زیبایی “تابستان” و باروری “پاییز” را از کف داده اید
!
مبادا بگذاری درد و رنج یک فصل زیبایی و شادی تمام فصلهای دیگر را نابود کند
!
زندگی را فقط با فصلهای دشوارش نبین ؛

در راههای سخت پایداری کن: لحظه های بهتر بالاخره از راه میرسند!
همیشه همینطوری نمیمونه که: زندگی گلابی تر از این حرفاست...

موفق و موید باشید

سالی !


نوشته شده توسط Sali (مدیریت کل وبلاگ) در جمعه بیستم بهمن 1385 ساعت 13:14 | لينک ثابت |

دخترها و پسران خوب ... ( ورژن 1 )

 می خوام براتون بگم چه پسری خوبه و چه پسری بد و به همین ترتیب چه دختری خوبه و چه دختری بد تا واسه دوست شدن درست انتخواب کنید و بد بخت نشید .

پسر خوب

پسر خوب نداریم    . ( صبر کن      الکی ذوق نکن     و تا آخرشو بخون  ) یعنی داشتیم نسلشون منقرض شده    . یعنی تعدادشون انگشت شماره ( من و دو سه نفر دیگه ) چون پسرا کلا دو دسته هستن اونایی که سیگاری هستن       و دخترا باهاشون دوست نمی شن   و اونایی که سیگاری نیستن و با یه دختر دوست می شن   و وقتی گذاشتشون رفت سیگاری می شن    (منظور از اون تعداد انگشت شمار اینه که جزو این دو گروه نباشن )

سوال مهم     : این سوال رو بخونید ولی آخر پست بهش جواب بدین : از اونجایی که می گن علف باید به دهن بزی شیرین بیاد     ( این مثل هست من قصد توهین ندارم) خوبی و بدی پسرا رو باید دختر ها مشخص کنن   و نظر من ملاک نیست حالا به نظر شما پسرا خوب توشون هست یا نه؟    

نکته : خیلی پرانتز دار شد من معذرت می خوام    

دختر خوب     

همونطور که قبلا گفتم و همه می دونن دخترا خیلی پیچیده هستن     و به این راحتی ها نمی شه بسته بندیشون کرد     . ( این اشتباه تایپیمو پاک نمی کنم خیلی باحال شد ) اما من اینجا سعی می کنم خیلی ساده براتون چنتا شرایط دختر خوبو بگم بعدشم یه نتیجه گیری کلی کنم   

1- دختر خوب     باید مثله پسرا      اهل معاشرت باشه اهل بگو بخند . نچسب نباشه      و همیشه یه گوشه کوبلن نبافه درست مثله جمع های پسرونه    

2- دختر خوب باید مثله پسرا     اهل ورزش باشه      چاقی و قد کوتاهی و این چیزا خیلی بده      دیدید پسرا اوناییشون که اهل ورزش نیستن هفته ای دوبار می رن فوتبال

3- دختر خوب باید مثله پسرا مستقل باشه و بتونه خودشو اداره کنه   

4- دختر خوب باید مثله پسرا دست فرمونش ردیف باشه     

5- دختر خوب باید مثله پسرا جوک گفتن بلد باشه      اگرم بلد نیست مثل پسرایی که بلد نیستن جوک نگه اصلا    

6- دختر خوب باید مثله پسرا خاکی باشه و اهل افاده و لوس بازی نباشه       

7- دختر خوب باید مثله یک پسر سر زبون داشته باشه تا از پس تیکه هایی که هر آن به سمتش می اد بر بیاد      ( مثلا خود شما می دونید اگه تو خیابون بهتون گفتن عجب خانم با شخصیتی هستندنده زن می شیندندنده؟ چی باید بگید    )

نکته : هیچ دقت کردید من تو هر پست یه تیکه ی جدید آموزش و گسترش می دم دستم درد نکنه 

8- دختر خوب باید مثله پسرا لارژ باشه   نه اینکه همیشه صبر کنه کرایه تاکسیشم دوست پسرش بده    حالا حاضره کلی پول پای کرم پودر بده ها       ولی حاضر نیست دوست پسرشو یه بستنی مهمون کنه      

9- دختر خوب باید مثله پسرا همیشه راحت و بی غل و غش باشه    چیه سه ساعت و سی دقیقه وقت می ذارن واسه تاره بیست و پنجم موشون   که بره زیر روسری یا نره

10- خلاصه یه دختر خوب باید مثله پسر باشه    

نتیجه گیری کلی      : اما چون همون اولشم گفتم پسر خوب منقرض شده واسه همین دختر خوب هم دیگه پیدا نمی شه       

اما گفتم که نظر من ملاک نیست به نظر شما پسر خوب داریم ؟      

***

موقع نظر دادن بر اعصابتون کنترل داشته باشید       منو به       این حالت در نیارید ...    

مرسی

سالی ... !

 


نوشته شده توسط Sali (مدیریت کل وبلاگ) در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385 ساعت 19:10 | لينک ثابت |

آدما آدمو تنها میزارن

تنهایی

     بوی باران

     نم کوچه

     صدای برگها

    چه درد آور است

    شکست سکوت

   سکوتی که انبوهی از حسرت را به دنبال دارد

   چه زیباست

   رویش اولین جوانه

    در شوره زار تردید

    چه پر معناست تغییر رنگ برگها

   وقتی فکر می کنند  زردی آنها نشان از طلا شدن است

   و در نهایت

   در اوج بلندی

   از آغوش درخت کنده می شوند

    و زیر پای هزاران عابر می روند

    تو آن درختی

    و من همان برگ تنها

    آغوشت را با تمام سادگی می خواهم

    در اوج سادگی

    بدون رنگ طلایی

                                  

    توی شهر باد و باران می تونی چون لاله باشی

                                        توی چنگ باد وحشی تا همیشه ساده باشی

   مثل بارون بهاری توی لوله های ناودون

                                      مثل صورت خیابون زیر قطره های بارون

   میشه تا ابد زنده بود بدون رنگ جدایی

                                 برای وصف ترانه واسه یک عشق خدایی

  میشه تا همیشه گل بود بدون مرگ و نابودی

                               میشه باز خدا رو شناخت واسه زوال حسودی

   میشه با تو بود همیشه ..ولی افسوس که نمیشه

                             روز میلاد تن توست..حساب دلم چی میشه؟؟؟؟؟

 

                                                                                               شعر و متن( حامد تاسا )


نوشته شده توسط در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385 ساعت 12:37 | لينک ثابت |

نوع پول گرفتن ازعابربانک واسه پسردخترا

پسرا با ماشين ميرن به بانک، پارک ميکنن، ميرن دم دستگاه عابر بانک
کارت رو داخل دستگاه ميذارن
کد رمز رو ميزنن، مبلغ درخواستی رو وارد ميکنن
پول و کارت رو ميگيرن و ميرن

دخترها

با ماشين ميرن دم بانک
در آينه آرايششون رو چک ميکنن
به خودشون عطر ميزنن
احتمالاً موهاشون رو هم چک ميکنن
در پارک کردن ماشين مشکل پيدا ميکنن
در پارک کردن ماشين خيلی مشکل پيدا ميکنن
بلاخره ماشين رو پارک ميکنن
توی کيفشون دنبال کارتشون ميگردن
کارت رو داخل دستگاه ميذارن، کارت توسط ماشين پذيرفته نميشه
کارت تلفن رو ميندازن توی کيفشون
دنبال کارت عابربانکشون ميگردن
کارت رو وارد دستگاه ميکنن
توی کيفشون دنبال تيکه کاغذی که کد رمز رو روش ياداشت کردن ميگردن
کد رمز رو وارد ميکنن
۲دقيقه قسمت راهنمای دستگاه رو ميخونن
کنسل ميکنن
دوباره کد رمز رو ميزنن
کنسل ميکنن
دوست پسرشون رو صدا ميزنن که کد صحيح رو براشون وارد کنه
مبلغ درخواستی رو ميزنن
دستگاه ارور (خطا) ميده
مبلغ بيشتری رو درخواست ميکنن
دستگاه ارور (خطا) ميده
بيشترين مبلغ ممکن در خواست ميکنن
انگشتاشون رو برای شانس رو هم ميذارن
پول رو ميگيرن
برميگردن به ماشين
آرايششون رو توی آينه عقب چک ميکنن
توی کيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردن
استارت ميزنن
پنجاه متر ميرن جلو
ماشين رو نگه ميدارن
دوباره برميگردن جلوی بانک
از ماشين پياده ميشن
کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر ميدارن. (حواس نمی‌ذار برای آدم
سوار ماشين ميشن
کارت رو پرت ميکنن روی صندلی کنار راننده
آرايششون رو توی آينه چک ميکنن
احتمالاً يه نگاهی هم به موهاشون ميندازن
مندازن توی خيابون اشتباه
برميگردن
ميندازن توی خيابون درست
پنج کيلومتر ميرن جلو
ترمز دستی رو آزاد ميکنن. (ميگم چرا انقدر يواش ميره)
...

نوشته شده توسط Sali (مدیریت کل وبلاگ) در جمعه ششم بهمن 1385 ساعت 14:24 | لينک ثابت |

ماجرای اکتشافات زن و مرد !

مرد کلمه را کشف کرد و مکالمه را اختراع کرد.

زن مکالمه را کشف کرد و شايعه اختراع شد!

مرد قمار را کشف کرد و کارت‌هاي بازي را اختراع کرد.

زن کارت‌هاي بازي را کشف کرد و جادوگري اختراع شد!

مرد کشاورزي را کشف کرد و غذا اختراع شد.

زن غذا را کشف کرد و رژيم غذايي را اختراع کرد!

مرد دوستي را کشف کرد و عشق اختراع شد.

زن عشق را کشف کرد و ازدواج را اختراع کرد!

مرد تجارت را کشف کرد و پول را اختراع کرد.

زن پول را کشف کرد و « خريد کردن » اختراع شد!

 از آن به بعد مرد چيزهاي بسياري را کشف و اختراع کرد.

ولي زن همچنان مشغول خريد بود


نوشته شده توسط Sali (مدیریت کل وبلاگ) در پنجشنبه پنجم بهمن 1385 ساعت 14:46 | لينک ثابت |

تغییر عادت منفی به مثبت ...

تغییر عادت منفی به مثبت... بگوییم:از این که وقت خود را در اختیار من گذاشتید،متشکرم. نگوییم:ببخشید که مزاحمتون شدم. ● بگوییم:رحمت بر پدر کسی که اینجا آشغال نریزد. نگوییم: لعنت بر پدر کسی که اینجا آشغال بریزد. ● بگوییم:یادت باشد فلان چیز را بخری یا انجام بدهی. نگوییم:فراموش نکن فلان چیز را بخری یا انجام بدهی. ● بگوییم:در فرصت مناسب در خدمت شما خواهم بود. نگوییم: گرفتارم بگوییم:به امید هفتادمین سالگرد ازدواجتون! نگوییم: انشالله به پای هم پیر شوید. ● بگوییم:فرزندم خیلی پرتحرک است. نگوییم:فرزندم خیلی شیطان است. ● بگوییم:من سالم و با نشاط هستم. نگوییم:من مریض و غمگین نیستم. ● بگوییم:من ترجیح میدهم. نگوییم:من باید بکنم. ● بگوییم:من انتخاب میکنم. نگوییم:من نمی توانم بگوییم:طول میکشد تا یاد بگیری. نگوییم:هیچ وقت چیزی یاد نمی گیری. ● بگوییم:مساله را خودم حل میکنم. نگوییم:مساله به تو ربطی ندارد. ● بگوییم:شما را در شادی ها ببینم. نگوییم:غم آخرتان باشد. ● بگوییم:با تجربه شده. نگوییم:شکست خورده. ● بگوییم:با این کار چه لذتی می بری؟ نگوییم:چرا اذیت میکنی؟ بگوییم:راستی میگی؟ راستی؟ نگوییم:دروغ نگو. ● بگوییم:خدا سلامتی بده! نگوییم:خدا بد نده! ● بگوییم:مناسب من نیست. نگوییم:به درد من نمی خورد. ● بگوییم:این کار را بعدها انجام میدهم. نگوییم:دچار یاس شدم. ● بگوییم:من به اهدافم خواهم رسید. نگوییم:من نمی توانم به اهدافم برسم  بگوییم:دوست ندارم. نگوییم:متنفرم. ● بگوییم:صدرصد خواهد شد. نگوییم:ای کاش می شد. ● بگوییم:بفرمایید. نگوییم:در خدمت هستم. ● بگوییم:انشالله حتما موفق می شوی. نگوییم:انشالله موفق می شوی. ● بگوییم:خیلی راحت نبود. نگوییم:جانم به لبم رسید  بگوییم:مگر مساله داری؟ نگوییم:مگر مریضی. ● بگوییم:سرم شلوغ است. نگوییم:مشکل دارم. ● بگوییم:آسان نیست. نگوییم:دشوار است. ● بگوییم:عالی هستی. نگوییم:خوب هستی. ● بگوییم:ثروت کمی دارم. نگوییم:فقیر هستم ....

                                                                


نوشته شده توسط Sali (مدیریت کل وبلاگ) در جمعه بیست و دوم دی 1385 ساعت 18:17 | لينک ثابت |

دخترا اصلا اين کارا رو نميکنن!!!

  ۱.دخترا اصلا بيني ها شون رو عمل نمي کنن

  ۲. هيچ وقت موهاشون رو طلايي نمي کنن مادر زادي مش شده است  

  4. هيچ وقت به هم ديگه چپ چپ نگاه نمي کنن واز حسودي نمي ترکن  

  5. تمام طلا جواهراشون اصل اصله  

  6. هرگز قبل از ازدواج ابر هاشون رو بر نمي دارن عمرا بردارن کي گفته بر مي دارن نه بابا بر نمي

دارن که مرتبش مي کنن  

  7. بي اجاز ه بابا مامان هيچ وقت بيرون نمي رن  

  8. به بهانه کتابخونه يا درس خوندن با دوستشون که با يه پسر نمي رن بيرون باورکنين  

  9. انقدر خواستگار دارن که نمي دونن به کدوم جواب بدن  

  10. هميشه سر به زيرن اصلا به غريبه ها نگاه نمي کنن (کاش فقط نگاه بود )  

  11. بعد ازدواج تازه مي فهمن حروم شدن تفلي ها خونه بابا شون همه چي داشتن  

  12. چشماشون رو اصلا لنز نمي زارن رنگش مادر زادي سبز و آبيه و خاکستري بنفش وزرد و قرمز

============================

============================

============================

 

سلام

بعد از خوندن این مقاله که در باره ی ... هستش لطفا کاملا به اعصاب خودتون مسلط باشین ...

چیه ؟

چرا اینجوری نگام میکنین ؟

مگه جن دیدین ؟

آره ؟

نه ؟

چی شد پس آره یا نه ؟

خوب 

این مقاله رو گذاشتم  چون واقعا خودم از این قبیل دیده بودم ...

خوب دیده بودم دیگه

اما خداییش همه اینجوری نیستند

بعضی ها مثل .... واقعا دخترهای خوبی هستند

خودش میدونه کیه

خلاصه

اگه خوبی بدی دیدین حلال کنین

اونهای هم که از این اخلاقا دارن سعی کنن ترک کنن چون بده

زشته

ایراد داره خلاصه شنیدین که افاده ها طبق طبق ....

خوب تا اطلاع ثانوی

بای بای

سالی

 

 


نوشته شده توسط Sali (مدیریت کل وبلاگ) در سه شنبه نوزدهم دی 1385 ساعت 11:23 | لينک ثابت |

تولد ...

 

سلام سلام

تولد تولد

اگه گفتین تولد کیه ؟ ؟ ؟

امروز تولد یکی از نویسنده های وبلاگه ...

گل یخ...

گل یخ جون تولدت مبارک ... اینشالا ۱۳۷ سال دیگه هم عمر کنی

چرا ۱۳۷ سال ؟  ... پس چند سال ؟ ۱۳۸  ... چرا ۱۳۸ ...

خوب بگذریم

باز هم برای گل یخ آرزوی موفقیت میکنم  ... (امیدوارم در تمامی مراحل زندگی موفق و پیروز باشی)

خوب دوستان

فعلا بای بای !

سالی !


نوشته شده توسط Sali (مدیریت کل وبلاگ) در یکشنبه هفدهم دی 1385 ساعت 12:57 | لينک ثابت |

برای...

يقه اولين خواستگار رو بچسبيد كه شايد تنها شتر بخت شما باشه. 2. ناز و لفت و ليس رو بذاريد كنار. در معرض ديد باشيد، گذشت اون زمان كه مي‌گفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم كه از آفتاب و از سايه مي رنجم 3. سن ازدواج رو بيارين پايين، همون 17 يا 18 خوبه. بالاتر كه برين همچين بگي نگي از دهن مي‌افتين    .

4. تموم دوست پسراتونو تهديد به ازدوا ج كنيد، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو درز بكشيد.
5. دعاي باز شدن بخت رو دور گردنتون آويزون كنيد، يه وقت كتابشو دور گردنتون آويزون نكنيد كه گردن لطيفتون كج مي‌شه               
6. پسر‌هاي فاميل بهترين و در دسترس‌ترين طعمه‌ها هستند، رو هوا بقاپيدشون.
7. رو شكل و شمايل ظاهري پسرها زياد حساسيت به خرج نديد، پسرهاي خوشگل، هستن دچار مشكل...!
8. توي اجتماع بر بخوريد، با مردم قاطي شيد، با ننه صغرا و بي‌بي عذرا نشست و برخاست كنيد، همينا هستن كه شادوماد مي‌سازن واستون.
9. يه كم به خودتون برسيد، منظورم آرايش و برداشتن زير ابرو و ريمل و پودر و سايه و كرم شب و روز و ماسك خيار و فر مژه و خط لب و خط چشم و... نيست. حداقل قيافه يه آدم رو داشته باشيد.
10. در پوشش دقت كنيد، لباس چسب و كوتاه فقط آدماي بوالهوس رو دورتون جمع مي كنه، يه پوشش سنگين و اندكي رنگين با حفظ معيارهاي دوماد پسند بهترينه. 
11. مهمون كه مياد قايم نشيد، چاي ببريد، پذيرايي كنيد، خلاصه يه چشمه بياين كه بعله ما هم هستيم. 
12. سعي كنين از هر انگشتتون هفت نوع هنر بباره كه مامانه بتونه جلوي در و همسايه قر و قميش بياد كه دخترم قربونش برم اينجوريه و اونجوريه... 
13. تا مامانه و باباهه مي‌گن دخترمون ديگه وقته عروسيشه مثل لبوي نپخته سرخ نشين و در بريد، در حركات و سكناتتون اين نظر رو تاييد كنيد و دنبالشو بگيريد.
14. بلاخره اگه خداي نكرده مي‌خواين جزو اون يك ميليون و هفت صد هزار(000/700/1) دختر بي شوهر نباشيد (تازه اگه همه پسراي اين مملكت دوماد شن، كه نمي شن) هر چي داريد، رو كنيد، منظورم اعضا و جوارحتون نيست منظورم كمالات و هنر مندياتونه.
15. و اينو بگم كه از هيچ دوره زندگيتون به اندازه وقتي كه با نامزد محبوبتون زير سايه درخت توي يه پارك خلوت داريد معاشقه مي كنيد لذت نخواهيد برد، حالا به بعدنش كار ندارم
16. اگه كسي رو دوسش دارين برين خواستگاريش (نكته:اين كار ريسكش خيلي بالاس اگه شازده بگه نه سوژه خنده 1سال فاميلاتون رديفه)
17. حداقل يه 206 داشته باشين كه طرف به خاطر ماشين هم كه شده بياد 2تا بشين بده 9 ماه 3 تا بشين
18. اون يارو كه با اسب سفيد ميادوبي خيال شين
19. و آخرين توصيه اينكه عوض اينكه توي جريانات عشقي خيابوني و زودگذر غرق بشيد و مثل كبك سرتونو زير برف نكنيد يه خورده به فكر زندگي آينده‌تون بشيد و اينقدر از اين دست به اون دست نريد .


نوشته شده توسط Sali (مدیریت کل وبلاگ) در جمعه پانزدهم دی 1385 ساعت 18:3 | لينک ثابت |

سلام... !!!

سلام

چند نفر از دوستان درخواست داشتند که آیدی خودم رو در وبلاگ قرار بدم.

من آی دی خودم رو تو منوی اصلی وبلاگ قرار دادم ... اما با این حال (جهنم ضرر)

Dalane_Behesht_Sali

   درباره ی نویسنده ی جدید آقای حامد تاسا هم باید بگم که ایشون شاعر ترانه های فرزاد فرزین خواننده ی نسل نو پاپ کشورمان هستند . چند نفر هم آیدی ایشون رو درخواست کرده بودند

abebe_rangedarya

  راستی شما می تونید شعر درخواستی خودتون رو تو نظرات همین وبلاگ در مطالبی که حامد جان می نویسه درخواست کنید ..

عرضی نیست

مرسی از نظراتتون که با اونها ما رو یاری می کنید

به امید موفقیت روز افزون

سالی !

 


نوشته شده توسط Sali (مدیریت کل وبلاگ) در سه شنبه دوازدهم دی 1385 ساعت 15:12 | لينک ثابت |

اعتیاد

با عرض سلام خدمت دوستان عزیز

من حامد هستم

نویسنده ی جدید این وبلاگ

شعری که امروز برای شما آماده کردم از سروده های قدیمی من هست

و لازم دونستم برای پست اول خودم در این وبلاگ این شعرو بنویسم

این شعر در باره ی اعتیاد هست

این بیماری بزرگ که دامنگیر همه ی ما شده....

دوستان در آینده شعرهایی که خواهم نوشت

 به درخواست شما دوستان عزیز خواهد بود

          

 

صدای هیواهوی باد که روزنه های هستیم را می نوردد

بوی خاک

و نجوای خیابان

فراری به بی انتها

خوابی به طویلی عمر بشریت

خوابی که تا بی نهایت ادامه خواهد داشت

و کابوسی که پشت این رویا خفته است

رنگ انار......

بوی سیب.....

غرور چتر زیر باران دلتنگی.....

التماس خاک......

همه را فروختیم

برای این خواب

خوابی که رو به پوچی می رود

                        

ای برادر تو بیا یاری بکن دست منو

                                   ای برادر به پا خیزان پیکر مست منو

ای برادر روزگار من را شکست

                                  پیچکان احتیاج من را ببست

کیستند این مردمان٬ ای برادر کیستند؟

                                  آن رفیق روز شادی در کنارم نیستند

در کنارم دسته ای از خفتگان افتاده اند

                                  زیر پای مردمان چون مردگان افتاده اند

ای برادر این من افتاده را یاری بکن

                                   تن که پوسیده ٬ بیا کاری بکن

ای برادر روزگار من را شکست

                                   پیچکان احتیاج من را ببست

من که در شبهای غفلت خفته ام

                                   ای برادر من چه چیزها گفته ام

گفته بودم روز آخر مال من

                                  اعتیاد و خماری شد حال من

آن سپه سالار عشق از من گذشت

                                  آب غفلت عاقبت از سر گذشت

این همانا قامت بیدار بود

                                  از گزند روزگار بیزار بود

حال این دستان لرزو پیکری افتاده ماند

                             این همان دستیست که افتاده ای از خانه راند

دست عبرت بر سر ما گیر شد

                                  این تن بیدار ما چون پیر شد

من که افتادم برادردرس گیر

                                 عبرت آموز و به پیشت سخت گیر

     

              با آرزوی موفقیت روز افزون برای تمامی شما دوستان عزیز

                                                                                         (حامد تاسا)

 


نوشته شده توسط در دوشنبه یازدهم دی 1385 ساعت 13:59 | لينک ثابت |

خواستگاری نوین ...

مواد لازم : يك عدد شازده پسر عاشخ! يك عدد گل دختر نجيب ... يك عدد مادر اكتيو ... (در خواستگاري هاي سنتي عاشخيت پسر جاي بحث دارد !!!)

ابتدا مواد لازم را تهيه مي كنيم... اين بحث در اين مقوله يا مقاله يا مقال مجال نمي دهد.
ابتدا مادر اكتيو تلفن را برداشته و به خانه گل دختر نجيب تيليف ميزند . (اين در صورتي است كه مادر اكتيو همسايه گل دختر نباشد ، كه در اين صورت مي تواند زر زر صداي زنگ خانه گل دختر رابه صدا در بياورد . يا اينكه قيژ قيژ پاشنه در را)
زررر... (يا قيييژژژژ)

الو بله... خانه يك عدد گل دختر... بفرماييد:
سلام عليكن!! شنيديم (يا ديديم) كه شما يك دختر تپل مپل سفيد مفيد... مثل هلو... مثل پنجه آفتاب دم بخت با شرايط مناسب داريد. كي مي تونيم بياييم يه عالمه مزاحم بشيم؟
توجه نكته مهم ××
اين تيليف اول بسيار مهم است. شما مادر شازده پسري كه احيانا نشريه موازي را مي خواني... لطفا خوب گوش كن... كمال ادب را به خرج بده از روده درازي زيادي بپرهيز. اطلاعات جامع و كامل بده. سعي كن در كمال ادب اطلاعات بگيري. از چاخان پاخان و خالي بندي جدا ً بپرهيز... مدت مكالمه بيشتر از ده دقيقه نشود. مادر جان دقت كن آخر مكالمه زمان تلفن بعدي با روز و ساعت و ثانيه، براي شرفياب شدن يا نشدن را مشخص كني... و بهتر است همين فردا باشد نه شصت صد سال بعد...

فردا just on time مادر شازده پسر ...> زررر...

الو بله... خونه همون گل دختر نجيب و سفيد مفيد تپلي كه احيانا دوست پسر نداشته و قبول كرده بياييد دستش رو ببوسيد... بفرماييد:
مادر شازده پسر: پس قبول كرده كه ببوسيم... كي ببوسيم؟
مادر شازده پسر سعي كند ظرف سه روز آينده وقت بگيرد و به ناز كردن مادر گل دختر توجه نكند...
زرررر....
صداي زنگ در خانه گل دختر نجيب كه حالا كمي سرخ شده... بفرماييد:
(فرهنگ گل و شيريني: 1_آدم هاي پررو دفعه اول كه خانه كسي براي امر خير مي روند... چيزي نمي برند و اين امر از طرف باقي آدم هاي پرروتر توجيه شده است... نگارنده چون پررو نيستم اظهار نظري نمي كنم. 2_ گل آوردن به منزله اين است كه خانواده گل پسر با ادبند و قشنگي گل با سليقه طرف ارتباط مستقيم دارد (در ابتدا و انتهاي امر ازدواج از خسيس بازي بپرهيزيد) همچنين اوردن گل اين معنا را هم مي تواند داشته باشد كه خانواده شازده پسر همچين بگويي نگويي بوسيدن دست گل دختر زير دندانشان مزه كرده است و تمايل دارند براي آشنايي بيشتر باز جلسه ديگري تشريف بياورند 3_شيريني آوردن اصولا در مراحل انتهايي خواستگاري صورت مي گيرد و به منزله آن است كه شازده پسر همش از دست بوسيدن خالي خسته شده و گل دختر همه جوره مورد پسند واقع شده ... پسنديده ديگه... چرا متوجه نيستيد... پسنديده ... همين جا پرانتز فرهنگ گل و شيريني را مي ينديم و وارد خانه گل دختر مي شويم ..بعدا با پرانتز فرهنگ چايي خدمت مي رسيم ...)
زرررر....

بفرماييد: شازده پسر سعي كند كاكل هايش را آب و روغن بزند. حتي الامكان كت و شلواري از در و همسايه. دوست و رفيق جور كرده، بپوشد كه نشان بدهد عرضه كت و شلوار پوشيدن دارد همچنين خودش دسته گل را به دست بگيرد كه در غير اينصورت نبايد از عروس خانم توقع چايي آوردن داشته باشد و ما تحتش نسوزد زماني كه به جاي عروس خانم مادر يا خواهر يا عمه و خاله اش چايي اوردند و شازده پسر عرق ريزان سرش را بالا آورد و به جاي گل دختر پنجه آفتاب پيرزني را ديد كه لبخند جگر سوز مي زند! پس براي جلوگيري از كنف شدن بهتر است از اول دسته گل را خود شازده دستش بگيرد كه چيزي كه عوض دارد گله ندارد!

مادر شازده پسر سعي كند موقعيت استراتژيكي را براي نشستن انتخاب كند به طوري كه اگر خواست وسط مجلس براي پسرش چشم و ابرو بيايد و نظر شازده پسر را جويا شود... خانواده گل دختر وي را نبينند... يا اگر پسر خواست سوالي فرمايشي تقلبي از وي بستاند مشكلي پيش نيايد. پس نتيجه مي گيريم مادر و پسر قند عسل نبايد از هم زياد دور بنشينند. زياد هم ور دل هم نباشند كه مبادا شازده انگ بچه ننه اي بخورد!

بعد از ده الي پانزده دقيقه صحبت درباره وضعيت اب و هوا و گراني و بيكاري جوانان و نوه هاي طرفين و احيانا زلزله (اين قسمت براي نشان دادن به روز بودن مطلب در اين قسمت اضافه شده است) بايد مادر شازده پسر با هر ترفندي كه شده از نظر شازده مطلع شود و تصميم بگيرد كه بحث پيرامون امر خير را شروع كند يا نكند در غير اينصورت ممكن است حوصله دختر خانم سر برود و مجلس را به نشانه اعتراض ترك كند (فرهنگ چايي: شازده پسر كاكلي ميتواند در اين قسمت از فرهنگ چايي استفاده كند و بر مبناي قرار داد از پيش تصويب شده اگر دختر مورد پسند واقع نشده بود چايي را نصفه بنوشد و اگر پسنديده بود اشكالي ندارد كه استكان را هم قورت دهد... البته هر خانواده مي توانند از قبل براي خودشان ترفند هاي ديگري هم طراحي كنند) فرض مي گيريم كه بحث شروع ميشود

مادر شازده پسر چهار تا سوال حسابي بپرسد و بحث داغي را راه بياندازد. نگارنده پيشنهاد ميكنم كه اين جلسه همه با هم و در حضور يكديگر به تبادل انديشه و ابراز عقيده بپردازند تا مشخص شود كه گل دختر و شازده پسر توانايي اظهار عقيده در يك جمع خانوادگي را دارند يا نه! ( نه كه دختره و پسره را در يك اتاق كرده و خودتان فال گوش بايستيد...) بعد از حدود 45 دقيقه الي يك ساعت... ديگر گل پسر بسش است و بايد بداند كه ياتاق انداختن كافي است... و توجه داشته باشد كه با كت و زير شلواري كه نيامده است... دست والده مكرمه را بگيرد و به خانه اشان برود كه كلي فك و فاميل منتظر اظهار نظرشان هستند!

نكته اساسي مهم > خانواده شازده پسر اگر مايل باشند براي ماچ ماليزاسيون مشرف شوند يا مايل نباشند، بايد اين نكته را به خاطر داشته باشند كه بعد از سه چهار روز... زررر... صداي گوشي خانه گل دختر را به صدا در بياورند و دوباره وقت بگيرند يا اينكه از بابت پذيرايي تشكر كنند و ديگران طرف ها پيدا نشوند... يعني شما خانواده شازده پسر! لطفا به مثابه... رفتار نكنيد، كه برويد و پشت سرتان را هم نگاه نكرده و گل دختر سفيد مفيد كه حالا غمگين است و زردمبو شده و زير چشم هايش گود افتاده را بلاتكليف بگذاريد!

اين تشكر كوچك نشان دهنده ادب خودتان است. اگر هم خواستيد دوباره بياييد كه در قسمت هاي بعدي برايتان مي گويم چه كنيد... آباريكلا شازده پسر ها و گل دختر هاي تپلي!

===================

آنچه كه زنان هنگام ملاقات با مردان به آن توجه ميكنند

----------------------------------------------------------------

وقتي مردي يك زن را مورد توجه قرار ميدهد، قوه تخيلـش بكار مي افتد. در اغلب موارد اينكه او چه چيـزي پوشـيـده است اهميت ندارد. براي مردان، قوه تــخيـل باعـث ايـجـاد پيش بيني ها و اميد به آشنايي گردد! از طرف ديگر هنگامي كـه يـك زن مـردي را مـورد توجه قرارمــي دهــد، بــندرت در وحله اول تفكرات سکسي در مورد  او بـه ذهـنـش خطور ميكند. بيـشتر احتمال دارد كه وي او را مورد توجه قرار دهد به اين دليـل كه شبـيه مردي است كه ميتواند از خود به لـحاظ جسماني، احساسي مراقبت نمايد و بـنــظر ميرسد كه ميتواند بر اغلب چالشها و سختي هاي زندگي فائق آيد.

متاسفــانـه بـرخـي از مــردان بسياري از ارزشـهـاي والاي انساني را ناديده گرفته و وقـتـي زنـي را مـورد تـوجـه قـرارمي دهند، دو فكر نكوهيده و ناپسند زير به سرعت از ذهنشان خطور مينمايد:

1- او بدون لباس چگونه بنظر خواهد رسيد؟

2- روابط جنسي او چگونه خواهد بود؟

هنگامي كـه زنـان مـردي را مورد توجه قرار مي دهند، معمولا سه فكر از ذهنشان عبور ميكند:

1- آيا شاغل است؟

2- آيا شغل خوبي دارد؟

3- آيا او ميتواند شغل خوبي را تـا مـدتي كـافي حفظ كند تا هر دو بتوانيم از مـنفعت آن بهرمند شويم؟

شايد اين دليل آن باشد كه چرا مردان احـساس ميكنند پذيرفته شدن آنها توسط يك زن منوط به گذراندن يك تست مشكل در مورد وضعيت جسماني و ماليشان است


نوشته شده توسط Sali (مدیریت کل وبلاگ) در پنجشنبه هفتم دی 1385 ساعت 12:41 | لينک ثابت |

! .... خودتون ببینین ... ! بدون شرح (1 )


نوشته شده توسط Sali (مدیریت کل وبلاگ) در سه شنبه پنجم دی 1385 ساعت 12:28 | لينک ثابت |

نمونه امضا ؟

کساني که به طرف عقربهاي ساعت امضاء مي‌كنند انسان‌هاي منطقي هستند
كساني كه بر عكس عقربه‌هاي ساعت امضاء مي‌كنند دير منطق را قبول مي‌كنند و بيشتر غير منطقي هستند
كساني كه از خطوط عمودي استفاده مي‌كنند لجاجت و پافشاري در امور دارند
كساني كه از خطوط افقي استفاده مي‌كنند انسان‌هاي منظّم هستند
كساني ك با فشار امضاء مي‌كنند در كودكي سختي كشيده‌اند
كساني كه پيچيده امضاء مي‌كنند شكّاك هستند
كساني كه در امضاي خود اسم و فاميل مي‌نويسند خودشان را در فاميل برتر مي‌دانند
كساني كه در امضاي خود فاميل مي‌نويسند داراي منزلت هستند
كساني كه اسمشان را مي‌نويسند و روي اسمشان خط مي‌زنند شخصيت خود را نشناخته‌اند
كساني كه به حالت دايره و بيضي امضاء مي‌كنند ، كساني هستند كه مي‌خواهند به قله برسند

بي شک بيان مطالب افکار مختلف نشانه ي تائيد آن نمي باشد

 


نوشته شده توسط Sali (مدیریت کل وبلاگ) در دوشنبه چهارم دی 1385 ساعت 16:11 | لينک ثابت |

براي عشق

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو.

براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده.

براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.

براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.

براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن.

براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير.

براي عشق وصال كن ولي فرار نكن.

براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن.

براي عشق بمير ولي كسي رو نكش.

براي عشق خودت باش ولي خوب باش

Gol


نوشته شده توسط در دوشنبه چهارم دی 1385 ساعت 14:7 | لينک ثابت |
درباره وبلاگ
تذکره الگروه
باب هفتم !
فی ذکر مقامات و احوال علی (سالی) علیه رحمته و الثنا
آن سلطان بلاگ نویسی ، آن شیخ همیشه آن لاین ، آن بهترین کاربر اینترنتی ، آن استاد هک و خرابکاری :)

آن بلاگر نامی معروف به سالی
روز تولدش 20 روز شده از اسفند سال هزار وسیصد و شصت و هفت موافق با 3 شعبان هجرت عرب به روایت قمری

آمده است که چندی است به خیل بی کاران تحصیل کرده پیوسته و از بامداد تا شامگاه و بلعکس را در سرایی کافی نت نام پلاس است

گویند روزی او را دیدند در کافی نت نشسته و خیره به مانیتور می نگریست و تسبیح می گرداند و می گفت "یا وبلاگ ... یا وبلاگ ... یا وبلاگ "

مریدان به گردش آمدند چون حالش بدیدند پرسیدند: یا علی (سالی) این چه ذکر است ؟
گفت آن است که چون بیاموزی محبوب خلق شوی و پس از آن وبلاگی بنا نمود باشد که آیندگان از آموخت هایش بهره ای گیرند و توشه ی آخرت نمایند .
درود خدا بر او باد
فهرست اصلي
آرشيو موضوعي
پيوندها
پيوندهاي روزانه
امکانات
اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنيد! ذخيره كردن صفحه! اضافه کردن اين وبلاگ به علاقه منديها! لينک RSS